خبر خبر

بازخواني 40 سال تلاش صادقانه در برنامه "مهمان هفته" با سيد احمد مومني‌رخ
مثل خاطره اولين باران پاييزي
خوب مي دانستم كه روال اين بار برنامه "مهمان هفته" تا اندازه زيادي با هميشه فرق دارد، اما نمي‌دانستم با همه تلاش‌هايي كه كرده‌ام، جايگاه برگزاري برنامه را با چه حالي ترك خواهم كرد؛ حالي شبيه به نزديكترين لحظه با بارش اولين باران پاييزي! براستي، بعضي‌ از لحظات چقدر ماندني و شيرين هستند!؟

روابط‌عمومي شركت فرودگاه‌ها و ناوبري هوايي ايران-نهمین جلسه از مهمان هفته قدری متفاوت‌تر از دوره‌های گذشته آن برگزار شد. این مهمانی به پاس زحمات ۴۰ سال راهبرعملیات هوانوردی وعضوهیات مدیره شرکت فرودگاه‌ها با عنوان «به احترام یک مرد، به اعتبار یک صنعت» شكل گرفته بود و من هم مانند ساير دست‌اندركاران روابط عمومي كه از چند روز پيش درگير برپايي اين برنامه مي‌شوند، كار كرده بودم و حالا؛ بعد از انجام آخرين آزمايش‌هاي مربوط به نور، صوت، تصوير، كليپ‌ها و آنونس برنامه، چك كردن تمامي دستگاه‌هاي صوتي و تصويري و حتي خوانش چند باره اشعار عرفاني، فكر مي‌كردم يك نشست خاطره انگيز را پشت سر خواهيم گذاشت، اما اين همه موضوع نبود و من در نهمين برنامه مهمان هفته، در كنار همه طعم‌هايي كه تاكنون مي‌شناختم، از تلخ و شور گرفته تا شيرين و ترش و...، يك طعم جديد را خواهم چشيد؛ طعم غبطه خوردن به آرامش يك مرد، به بي‌افسوسي يك عمر و به لبخند صميمي كه بر يك چهره بدون نقاب مي‌نشيند؛ آن همان چهره‌هايي كه اين روزها كيمياست!

عقربه‌هاي ساعت قدري جلوتر از عدد 14 بودند و همه عوامل برگزاري برنامه در آمادگي به سر مي‌بردند. قرار بود به احترام يك مرد، به اعتبار يك صنعت برنامه‌ را با حضور سيد احمد مومني‌رخ برگزار كنيم. سالن اجتماعات ساختمان ستاد شركت فرودگاه‌ها و ناوبري هوايي نيز عده زيادي از مشتاقان را در بر گرفته بود و تقريبا از هر رده‌اي در آن جاي گرفته بودند، از عضو هيات مديره گرفته تا يك كارمند و كارگر كه آمده بود تا حرف‌هايي بشود از جنس آرامش.

40 سالگي دوران خدمت در عرصه صنعت فرودگاهي؛ بهانه‌اي شده بود براي برگزاري اين برنامه. هنگامي كه مهمان برنامه همراه با مدير روابط عمومي از در وارد شدند، همان دلهره‌هاي شيرين اجرای برنامه‌هاي مختلف که از گذشته تاكنون سلول‌هاي بدنم را ذوق‌زده كرده‌اند، به سراغم آمدند. نشستيم روي صندلي‌هاي رديف اول سالن و دل به دل هم داديم و فارغ از تمامي مناسبت هاي اداري گفت‌وگو كرديم. اصلا لطف همنشيني با مردي که لبخند و متانت، بارزه اصلي چهره اوست، به همين گفت‌وگوهاي صميمي است.

رفتم بالاي سن. پشت ميز نشستم و بعد از پخس آنونس آغازين برنامه، شروع كردم به خواندن از عارف برجسته و شعار دلداده؛ شيخ بهايي، همان شعري كه از زبان مومني‌رخ در جلسه ماهيانه روابط عمومي شنيده بودم؛

همه شب نمازخواندن، همه روز روزه گرفتـن/هـمـه سالــه از پـی حـج،سفــر حجـازکـردن

به خدا قسم که هرگز ثمرش چنین نباشد/که دلشکسته ای ر ابه سرور شادکردن

به خدا قسم که کس را،ثمر آنقدر نبخشد/ که به روی ناامیدی، دربسته بازکردن

وقتي خوانش اين شعر زيبا به پايان رسيد، ناخودآگاه سه بار گفتم:" به خدا قسم." از همان روي سن اجراي برنامه ديدم كه چشمان مهمان امروز نمناك شد؛ شايد مثل اولين باران پاييزي.

تورق يك عمر خاطره

سید احمد مومنی‌رخ به خواسته ما از گفتن درباره دوران كودكي شروع كرد و اين‌كه چگونه به هواپيما و كار با آن علاقه مند شد:"حدود سال ۱۳۳۷ پدرم به مکه مکرمه مشرف شد و از آنجا برایم هواپیمای فلزی به سوغات آورد. با این هواپیما سرگرم بودم و همیشه دوست داشتم مهندس هواپیما شوم. یادم می‌آید زمانی که از میدان انقلاب سوار اتوبوس‌های دو طبقه می‌شدیم و به همراه برادرم به فرودگاه مهرآباد می‌رفتیم تا از نزدیک پرواز هواپیماها را ببنیم. بالاخره کودکی گذشت و هنگامی هم که در کنکور شرکت کردم تمام تفکرم تحصیل در رشته مهندسی هواپیما و کار با هواپیما بود."

او خاطر آورد كه سال ۱۳۵۲ در کنکور دانشکده‌ها و مدارس عالی شرکت می‌کردم و یک روز جمعه همزمان آزمون مدارس عالی در رشته‌ کامپیوتر و هواپیمای کشوری برایش فراهم بود اما مومني‌رخ بر اساس علاقه‌اش، هواپیمای کشوری را انتخاب کرد و... خلاصه؛ در سال ۱۳۵۲ پس از عبور از سد کنکور وارد سازمان هواپیمایی کشوری شد و پس از دریافت فوق‌ دیپلم الکترونیک هوایی در ۲۷ مهرماه سال ۱۳۵۴ با امضای هوشنگ اربابی، رئیس وقت هواپیمایی کشوری به استخدام این سازمان درآمد.

مومنی‌رخ نخستین حکم استخدامی را با خود به همراه آورده بود. حکمی که پیش از انقلاب صادر شده بود و حدود ۱۷ هزار و ۶۵۳ ریال حقوقش بود.

از او خواستيم كه از سمت‌هايي كه از 40 سال پيش تاكنون بر عهده داشته است، ياد كند. تکنسین الکترونیک فرودگاه مهرآباد، انتقال به فرودگاه مشهد، انتقال به تهران در واحد رادار كوشك بزم و سپس بازگشت به فرودگاه مهرآباد تهران به عنوان کارشناس الکترونیک و معاون در سال ۱۳۶۳ و سپس سرپرستي اداره مهندسی الکترونیک و پس از مدتی با حفظ سمت فعاليت در واحد رادار مرکز کنترل و بعد هم کارشناس مسئول مرکز کنترل پرواز. در سوابق کاری‌ او همچنين مدیریت پروژه رادار سراسری، معاونت عملیاتی، عضويت در هیات مدیره و مدیرعاملي شرکت فرودگاه‌ها ديده مي شود.

اما شايد خدمت در هيچ جايي مثل رادار كوشك بزم به اين مرد هميشه با محبت نچسبيده باشد:" به نظرم هنگامی که در رادار کوشک بزم کار می‌کردم به دنبال هدفی بودم که ویژگی‌های متمایز آن دوست داشتن و خدمت کردن در زمان جنگ بود. در واقع این هدف فلسفه و رنگ دیگری داشت. البته به نظرم در پست‌های معاونت عملیاتی و عضو هیات مدیره شرکت فرودگاه‌ها با علاقه‌ بیشتری کار می‌کردم زیرا برای انجام اقدامات و خدمات به دنبال کار ماندگار و تحول بودم."

مومني‌رخ طلایی‌ترین دوره صنعت هوانوردی را به قبل از آتش‌سوزی در فرودگاه مهرآباد مربوط مي‌داند؛ زماني كه :"تجهيزاتي داشتیم که سرویس اپروچ ارایه می‌داد. این رادار «پرایمری مارکونی» در ساعاتی از شبانه روز با مشکلات خاصی٬ خیلی مختصر سرویس اپروچ ارایه می‌داد و بهره‌برداری از آن توسط مراقبت پرواز صورت می‌گرفت. هنگامی که مرکز کنترل موقت پرواز راه‌اندازی شد در آن تاسیسات مترتب با پردازش اطلاعات رادار نصب شد، اما چون رادارها به گونه‌ای نبودند که مرحله کامیشنینگ بر آن اعمال شود، از این سیستم استفاده مطلوب نشد. از زمان ارایه خدمات هوانوردی در سازمان هواپیمای کشوری تا سال ۱۳۸۰ همکاران مراقبت پرواز ما سرویس پروسیژرال(دستورالعملي) به ناوگان پروازی در سراسر کشور می‌دادند. با تحولی که انجام شد و اتفاقی که در سال‌های ۱۳۷۵ رخ داد، با قراردادی که صورت گرفت خرید تجهیزات و جابجایی مرکز کنترل در آن دیده شد. اعتبار این پروژه‌ ۴۶۶ میلیون فرانک فرانسه بود که شامل ۱۰ سیستم رادار ثانویه (mssr) جهت پوشش راه‌های هوایی فضای کشور٬ سرویس‌روت و تجهیزات مترتب در مرکز کنترل پرواز شهید شاهچراغی می‌شد. راه‌اندازی این مرکز و تربیت‌ نیروهای متخصص برای ارایه سرویس‌های رادار را بزرگترین دستاورد سازمان هواپیمایی کشوری و شرکت فرودگاه‌ها و ناوبری هوایی ایران می‌دانم. در واقع در سال ۱۳۸۰ هم این مسئولیت‌ها از سازمان هواپیمایی کشوری گرفته و به شرکت فرودگاه‌ها سپرده شد. افتتاح و بهره‌برداری به ‌موقع این مرکز باعث افتخار جمهوری اسلامی ایران شد و در مراسم افتتاحیه آن از مدیران ارشد حوزه هوانوردی کشورهای حوزه خلیج فارس و کلیه کشورهای همسایه دعوت شد و همه نمایندگان آن‌ها نیز در روز افتتاح در آن مرکز حاضر شدند."

وقتي از او درباره شیرین‌ترین و تلخ‌ترین خاطره در ۴۰ سال فعالیتش پرسيديم، گفت:" ۳۱ شهریور ماه هواپیماهای عراقی در ارتفاع کم به فرودگاه‌های ایران به ویژه مهرآباد حمله کردند، این موضوع برای مسئولان ابهام به همراه داشت. در این بمباران‌ها پایگاه یکم مهرآباد نيز مورد هدف قرار می‌گرفت و این حملات به تناوب در مقاطع مختلف در دو ماه اول جنگ تحميلي ادامه داشت. با پيروزي انقلاب اسلامي، كارشناسان انگليسي مستقر در ايستگاه كوشك بزم از ايران خارج شدند و رادار اين ايستگاه را بدون راه‌اندازي ترك كردند. لذا برای مقابله با این تجاوز هواپیماهای عراقی به همراه دو همکار دیگر پیشنهاد استفاده از رادار دوربرد كوشك بزم برای پیشگیری از پرواز هواپیماهای عراقی در ارتفاع کم بر فراز تهران را با ریاست وقت سازمان هواپیمایی و فرمانده وقت نیروی هوایی ارتش مطرح کردیم که در نهایت به همراه سه نفر از خلبانان غيور پايگاه يكم به ايستگاه كوشك بزم رفتم و با پيشنهاد آنها زاويه پوشش آنتن رادار را تغيير داديم و با كمك چهار نفر از متخصصين رادار سازمان، پس از دو ماه٬ اين سيستم راه‌اندازي شد و با حضور و استقرار كادر عملياتي نهاجا از سايت‌هاي 4 و 5 دهلران٬ منجر به جلوگیری از حضور پروازهای عراقی با ارتفاع کم بر فراز تهران شدیم و دیگر شاهد پرواز این هواپیماهاي متجاوز با ارتفاع کم نبودیم. البته این هواپیماها در ارتفاع زیاد بر فراز آسمان ایران پرواز می‌کردند که در ارتفاع نیز با دیوار آتش برخورد می‌کردند. هنوز شیرینی این خاطره را به یاد دارم."

تلخ‌ترین خاطره‌ او نيز به وقوع حادثه آتش‌سوزی در فرودگاه مهرآباد در سال ۱۳۶۰ بازمی‌گردد. این حادثه در اثر سهل‌انگاری کارمندان دفتر یکی از ایرلاین‌ها با روشن گذاشتن سماور در اتاق‌شان رخ داد، در آن دوران هر ایرلاینی در فرودگاه مهرآباد برای خود اتاق مجزا داشت. به دنبال این آتش‌سوزی بخشی از ترمینال یک٬ تمامی ساختمان‌های جانبی این ترمینال٬ مرکز کنترل پرواز و کنسول‌های رادار و کلیه تجهیزات ارتباطی مهرآباد هم کاملا سوخت!

زندگی یک مدیر فرودگاهی ساده نيست و بلكه خیلی سخت است؛ به ویژه زمانی که مشکلات خارج از تشکیلات باشد، زیرا بسیار انرژی‌بر و وقت‌گیر است و اين را سيداحمد مومني‌رخ اما با لبخند تعريف مي‌كند تا يادمان نرود كه او به سختي‌هايش نيز لبخند مي‌زند.

از او سوال كرديم كه "در این ۴۰ سال بزرگترین مشکل صنعت هوانوردی ایران را در چه موضوعی می‌دانید؟" مومني‌رخ هم جواب داد علاوه بر تحريم‌هاي بين‌المللي ظالمانه عليه صنعت هوانوردي، تابع بودن شركت از قانون مدیریت خدمات کشوری را مشکل اصلي دانست، مشکلی كه انشاءاله به زودي با تصويب نهايي قانون خاص شركت فرودگاه‌ها و ناوبري هوايي ايران حل خواهد شد. البته او از ضرورت رسيدگي به وضعيت رفاهي همكاران نيز حرف زد و گفت:"با توجه به اينكه اين شركت به صورت درآمد هزينه‌اي اداره مي‌شود و رديف اعتباري در بودجه عمومي دولت ندارد، برای حل مشکلات رفاهی همکاران شاغل و بازنشسته داراي محدوديت‌هاي بسيار زيادي مي‌باشيم و نمی‌توانیم کاری کنیم. شرکت فرودگاه‌ها به دنبال تصویب واجرای قانون خاص است. امیدواریم در برنامه ششم توسعه با اجرای این قانون ازاین تنگناها خلاص شویم."

"آیا افسوس و ای کاشی در ذهن شما هست؟" اين سوالي بود كه از مومني رخ پرسيده شد و پاسخ او بود كه مرا وادار كرد به اين همه آرامش دورني اين مرد غبطه بخورم؛ جايي كه گفت:"نه، هر کاری که در اختيار داشته‌ام و صرفه و صلاح كشور بوده، را انجام دادم یا در دوره‌های بعد به همکارانم توصیه کردم که آن را انجام دهند!"

بعد هم نوبت به سوالات كوتاه و پاسخ هاي كوتاه رسيد:

به چه ورزشی علاقه دارید؟

ورزش خاصی انجام نمی‌دهم. پیاده‌روی را به دلیل اهمیت آن بر سلامتی انجام می‌دهم.

چه رنگی را دوست دارید؟

نگاهی به ترکیب رنگ کت و شلوارش می‌کند می‌گوید همین رنگی که بر تن دارم. آبی.

بهترین رفیق؟

همه دوستانم و همكاران گرامي در تمامي فرودگاه‌هاي كشور.

بهترین مکان دنیا؟

مکان مذهبی؛ مکه مکرمه و مکان دیدنی، غار علیصدر در همدان.

بهترین فرودگاه دنیا؟

از لحاظ رده‌بندی خدمات و امكانات اینچئان کره جنوبی و از لحاظ زیبایی؛ فرودگاه‌ سنگاپور.

چه آرزوی برآورده نشده‌ای دارید؟

آرزویی ندارم!

به نظر شما چهره‌های به یادماندنی در صنعت فرودگاهی ایران چه کسانی‌اند؟

اکبرزاده، حاج قاسمعلی، مرحوم یوسفی تهرانی، شیرزادی، مرحوم نیکبخش، شفتی، مرحوم شاهچراغی، مرحوم رومینا٬ علی رومینا و مرحوم خلیقی از جمله چهره‌های به یاد ماندنی صنعت فرودگاهی ایران‌اند.

نهمین جلسه از سلسله جلسات مهمان هفته در یکم شهریور ماه با گرفتن عکس یادگاری و برش کیک ۴۰ سال خدمت راهبر عملیات هوانوردی و عضو هیات مدیره شرکت فرودگاه‌ها به پایان رسید.

همه رفتند و من، اما پشت ميز اجراي برنامه همچنان نشستم  با خود انديشيدم:" يعني امكان دارد من هم به جايي برسم كه هيچ آرزوي دور و درازي در دل نداشته باشم؟! مي‌شود همانگونه كه پسر سيد احمد مومني‌رخ در گفتمان خودماني پيش از برنامه گفت كه پدرش هر شب صفحاتي از قرآن را مي‌خواند و مشكلات كاري را به خانه نمي‌برد، من نيز اين‌گونه باشم؟" اين سوالات را چند بار در ذهنم مرور كردم و تصويري اهدايي از طرف روابط‌عمومي به سيداحمد مومني‌رخ را در ذهنم مرور كردم كه چگونه با چهره متين و لبخند هميشگي‌اش، همگان را به تلاش و كوشش همراه با توكل به خداوند مهربان و آرامشي درون دعوت مي‌كند. رو به سالن خالي از تماشاگر، دوباره شعري را كه در ميانه برنامه قرائت كرده بودم، خواندم و آرام شدم:

چشم فروبسته اگر وا کنی/ درتو بود هر چه تمنا کنی

عافیت از غیر نصیب تو نیست/ غیر تو ای خسته طبیب تونیست

از تو بود راحت بیمار تو نیست/ به غیر از تو پرستار تو

همدم خود شو که حبیب خودی/ چاره خود کن که طبیب خودی

غیر که غافل ز دل زار تست/بی خبر از مصلحت کار تست

بر حذر از مصلحت اندیش باش/ مصلحت اندیش دل خویش باش

چشم بصیرت نگشایی چرا؟/ بی‌خبر از خویش چرایی چرا؟

صید که درمانده ز هر سو شده است/ غفلت او دام ره او شده است

تا ره غفلت سپرد پای تو/ دام بود جای تو ای وای تو

خواجه مقبل که ز خود غافلی/ خواجه نه ای بنده نا مقبلی

از ره غفلت به گدایی رسی/ ور به خود آیی به خدایی رسی

ای شده نالان ز غمو رنج خویش/ چند نداری خبر از گنج خویش؟

گنج تو باشد دل آگاه تو/ گوهر تو اشک سحرگاه تو

مایه امید مدان غیر را/ کعبه حاجات مخوان دیر را

غیر ز دلخواه تو آگاه نیست/ز آنکه د لی رابدلی راه نیست

خواهش مرهم ز دل ریش کن/ هر چه طلب می کنی از خویش کن

 

 

 

-------------------------------------
نظرات

اخبار مرتبط اخبار مرتبط

درج نظر درج نظر

تازه‌ترین اخبار تازه‌ترین اخبار

اطلاعیه ها اطلاعیه ها

گزارش تصویری گزارش تصویری