محفل انس با قرآن ویژه مدیران – شنبه 96/2/23
تفسیر روایی سوره حمد
از تفسیر نور آقای قرائتی ص12-13 و14:
1- بسم الله الرحمن الرحیم سرآغاز کتاب قرآن است در تمام سورهها آمده است.
2- سرلوحه کار و عمل همه انبیاء قرار داشت.
3- وقتی کشتی نوح(ع) در میان امواج طوفان به راه افتاد نوح به یارانش گفت: سوار کشتی شوید. بسم الله مجریها و مرسیها (سوره هود آیه 41) یعنی حرکت و توقف این کشتی بنام خداست.
4- حضرت سلیمان(ع) نیز وقتی ملکه سبا را به ایمان به خدا فراخواند، دعوتنامه خود را با جمله بسمالله الرحمن الرحیم شروع کرد.(سوره نمل آیه 30) اِنَّهُ لمن سلیمان و اِنَّه بسم الله ..
5- امام علی(ع) به شخصی که آیه بسمالله را مینوشت فرمود: جَوِّدها (آنرا نیکو بنویس)
6- امام علی(ع) فرمود: بسم الله مایه برکت و ترک آن موجب نافرمانی است.
7- سفارش شده که هر کاری را با بسمالله شروع کنید.(در روایات شیعه و سنی از پیامبر(ص) آمده است.) مَنِ ابتَدَأ بغیرِ بسمالله فَهُوَ اَبتَر هر کار معتبری با بسمالله شروع نشود ناقص است و به آخر نمیرسد.
8- حتی اگر حیوانی ذبح میشود، باید بسمالله گفت؛ در غیر این صورت مصرف آن گوشت حرام است. در واقع، خوراک انسانهای موحد و هدفمند باید جهتدار باشد.
9- در روایات آمده که اگر کسی بسمالله را برای اولین بار به کودکی یاد بدهد، تا مادامی که آن بسمالله توسط آن شخص خوانده میشود، پاداش به یاددهنده بسمالله داده خواهد شد.(برهان ج1 ص43)
10- به اعتقاد اهل بیت علیهمالسلام که صدها سال سابقه بر سایر رهبران فقهی مذاهب دیگر دارند و در قرآن نیز پاکی و عصمت اهلبیت(ع) ذکر و بیان شده است.(سوره احزاب) بسم الله الرحمن الرحیم آیهای مستقل و جزء قرآن است.
حالا در بین اهل سنت (در مُسند احمد ج3 ص177 و ج4 ص75) 16 دلیل آمده که بسم الله جزء سوره است.
11- در مستدرک حاکم آمده است که روزی معاویه در نماز بسمالله نگفت مردم به او اعتراض کردند و گفتند: اَسَرَقت اَو نَسيتَ.(آیا بسمالله الرحمن الرحیم را فراموش کردی یا دزدی؟)
12- امام باقر(ع) درباره کسانی که آیه بسمالله را در نماز نمیخوانند و یا جزء سوره نمیدانند میفرمایند: سَرَقوُا اَکرَمَ ایِةٍ (با کرامتترین آیه قرآن را سرقت کردند.)
محفل انس با قرآن ویژه مدیران – یکشنبه 96/9/21
تفسیر سوره بقره
ادامه شرح عبارت «لاريب فيه هدي للمتقين» و بحث درباره انواع هدايت خداوند با توجه به موضع گيري مخاطبان
عبارت «لاريب فيه» اشاره دارد، كه در اينكه قرآن از سوي خداوند است هيچ شكي نيست چون تنزيل من رب العالمين است و مطالب آن به گونه اي است كه شك و ترديدي باقي نمي گذارد اگر شكي نيز دركار باشد به دليل سوء ظن و روحيه لجاجت افراد است.
خداوند در سوره توبه آيه 45 مي فرمايد كه « جز اين نيست كساني كه براي تخلف از جهاد از تو اذن مي خواهند به خداوند دو روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان به ترديد افتاده است و و در شك خودشان سرگردان هستند.»
منظور از لاريب فيه آن نيست كه كسي در قرآن شك نكرده يا نمي كند، افزود: مقصود از لاريب فيه آن است كه حقانيت قرآن به اندازه اي محكم است كه اصلا جاي شك ندارد و اگر كسي شك كند به دليل كوردلي وي است. خداوند در آيه 66 سوره نمل نيز مي فرمايد كه «بل هم في شك بل هم منها عمون، بلكه آنان در شك هستند بلكه نسبت به آن كور هستند.»
در عبارت «هدي للمتقين» مراد از متقي دراينجا متقي اصطلاحي نيست بلكه كسي است كه بر فطرت حق پذيري باقي است كه چنين فردي انسان متقي فطري نام دارد و آماده است تا حق را بپذيرد، گرچه مسلمان هم نباشد. متقي اصطلاحي و اكتسابي نيز كسي است كه به اسلام ايمان بياورد و به مفاد آن عمل كند.
با توجه به موضع گيري مخاطبان سه نوع هدايت در قرآن مطرح است كه هدايت عمومي، هدايت بي حاصل و غير مفيد و هدايت كاملا مفيد را شامل مي شود. هدايت عمومي را برخي مي پذيرند و برخي نه كه هدي للناس در سوره بقره به اين هدايت اشاره دارد. هدايت بي حاصل نيز اشاره به «ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون» دارد.
هدايت كاملا مفيد نيز خاص پرهيزكاران است. همين كه انسان براي پذيرش دعوت شريعت اعلام آمادگي كند اگر هنوز هيچ اقدام و عملي نيز نكرده است خداوند او را هدايت كرده است. شاهد مثال اين نوع هدايت آيه 11 سوره يس است كه مي فرمايد«انما تنذر من اتبع الذكر و خشي الرحمن بالغيب، جز اين نيست كه تو تنها كسي را مي تواني هدايت كني كه از قرآن تبعيت كند و خداترس باشد.«
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/10/12
تفسير تعبير قرآني غيب
امام باقر (ع) درباره معناي غيب در عبارت «يومنون بالغيب» بيان کردهاند كه مقصود از غيب، قيامت، قيام قائم آل محمد (ص) و رجعت و بازگشت (برخي از مردم به دنيا بازمیگردند) است. الف و لام در بالغيب، معرف جنس است و همه غیبها و اسرار از جمله معجزههای انبيا، خداوند، فرشتگان، كيفيت زنده كردن مردگان، برزخ و قيامت و غيره را شامل میشود.
بنابر صفحه سوم كتاب تفسير نور، قرآن هستي را به دو بخش عالم غيب و شهود تقسيم ميكند.
عالم غيب به خداوند، فرشتگان، معاد و حضرت مهدي (عج) اطلاق شده است. متقین به كل هستي ايمان دارند ولي ديگران فقط آنچه را میبینند و احساس میکنند، قبول دارند و حتي توقع ديدن خدا را با چشم سر دارند و چون نمیتوانند ببينند، پس ايمان نمیآورند. همانگونه كه به حضرت موسي (ع) گفتند «وقالوا لن نومن لك حتي نري الله جهره (بقره 55)» چنين افرادي هنوز در دايره خوي حيواني هستند، از مدار حيواني بيرون نیامدهاند و راه شناخت و فهم را منحصر به محسوسات میدانند و میخواهند همه چیز را از طريق حواس درك كنند. چنين افرادي درباره قيامت میگویند: «ما هي الا حياتنا الدنيا نموت و نحيا و ما يهلكنا الا الدهر» يعني روزگار ما را از بين میبرد و جهان ديگري به غير از دنيا وجود ندارد.
عالم شهود جهان هستي و مافيهاست كه ديده میشود. متقين به جهان غيب ايمان دارند كه برتر از علم و فراتر از آن است. در درون ايمان يك عشق، علاقه، تعظيم و تقديس و ارتباطي نهفته است كه در علم نيست.
اگر علم تبديل به ايمان و يقين شود، رشد و هدايت به سراغ انسان میآید «اللهم اني اعوذ بك من علم لا ينفع»
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/11/10
تفسير دلايل لزوم ايمان و يقين در محفل انس با قرآن کريم
چرا درباره غيب و موضوع قرآن از ما ايمان خواسته شده و چرا درباره آخرت و قيامت از ما يقين خواسته شده است؟ يكي از پاسخ ها اين است كه ايمان به معاد نقش اساسي در ترك گناهان و عمل به تكاليف الهي دارد و از سويي انجام تكاليف را براي انسان آسان ميكند، بنابراين شخص متقي بايد شناخت خود را از جهان آخرت و قيامت روز به روز بالا ببرد و سطح باورش را از مراتب ابتدايي ايمان به قله رفيع يقين بالا ببرد. پس وقتي كه خواسته قرآن درباره معاد، رسيدن به يقين است پس بايد مطالعه، تحقيق و انديشه كردن درباره جهان پس از مرگ انجام شود.
پاسخ ديگر اين است كه وقتي زبان مرتكب گناه ميشود، باور و اعتقادش به معاد كمرنگ شده است و يا به طور موقت مرگ و قيامت را فراموش كرده است. وقتي انسان در مواقعي مثل شبهاي ماه رمضان، شبهاي احيا و حضور در حرم اولياي دين به ياد مرگ و قيامت ميافتد گفتار و رفتار و عملش تنظيم ميشود و حال و هواي خوبي دارد و اصلاً به دنبال گناه نيست زيرا در آن شرايط ايمان به معاد و قيامت در انسان ظهور و بروز بيشتري دارد.
بنابراين وقتي از ما خواستهاند به معاد يقين پيدا كنيم پس بايد تفكر و جستجوي خود را بر مسئله دوزخ، برزخ و معاد متمركز كنيم.
سومين پاسخ اين است كه عمل كردن به ايمان و باورهاي قلبي و انجام دستورات دين مقام يقين را به دنبال دارد. بر اساس اين تحليل لازم نيست قرآن از انسان متقي يقين را بخواهد چون يقين به آخرت اثر طبيعي عمل كردن به مقتضاي ايمان و باورهاست يعني خود ايمان درست، يقين ميآورد.
يقين، پاداش افراد متقي و همان هدايت ثانويه است. در قرآن در بيشتر موارد آنجا كه سخن از ضلالت و گمراهي است حرف «في» آمده است «في ضلال مبين؛ در ضلالت فرو رفتهاند.» واژه «في» افتادن، فرورفتن و گيركردن در باتلاق فساد و گناه را تداعي ميكند كه ماندن و پوسيدن را در پي دارد. ولي آنجا كه سخن از هدايت است، حرف «علي» به كار گرفته شده كه به مفهوم تسلط و سيطره بر چيزي و يا قرارگرفتن روي آن است؛ يعني هدايت مانند مركبي راهوار است كه متقين را از ظلمات و تاريكيها ميرهاند و آنان را به عالم نور و وحدت ميكشاند.
به عنوان مثال سه نفر را فرض كنيد كه از صحراي پرخاطرهاي ميگذرند. اولي پياده است و مركبي ندارد، دومي مركب دارد ولي سوار بر آن نيست و افسار آن را گرفته و حركت ميكند، چنين كسي گرچه بر مركبش سوار نيست اما اگر حادثهاي او را تهديد كند، ممكن است بتواند سوار شود و خود را از مهلكه نجات دهد و نيز امكان دارد فرصت فرار را به دست نياورد بلكه مركب خود را هم از دست بدهد. سومي كسي است كه سوار بر مركب است و با سرعت به سوي مقصد ميتازد.
در مثال ياد شده، نفر اول همانند كسي است كه نه دين را ميشناسد و نه راه مسجد را ميداند. وضع چنين انسان تبهكاري هنگام مرگ در آخرت بسيار وخيم است. دومي همانند كسي است كه دين دارد ولي دين بر زندگي او حكمفرما نيست، گاهي احكام الهي را رعايت ميكند و زماني از حدود الهي پافراتر ميگذارد «و آخرون اعترفوا بذنوبهم خلطوا عملا صالحا و آخر سيئا؛ ديگراني هستند كه به گناهان خود معترفند، آنها عمل شايسته و ناشايست را به هم آميختهاند(توبه 102)». اين گروه آينده مبهمي دارند زيرا ممكن است ايمان آنها هنگام مرگ با دسيسه شيطان ربوده شد و از بين برود كه معصومين(ع) آن را ايمان مستودع (ايمان عاريتي) ناميدهاند و اميد هم هست كه نجات يابند. اما سومي همانند انسان پرهيزكاري است كه سوار بر مركب هدايت است و چنين كسي فلاح و رستگاري اخروي را در پيش دارد زيرا دين بر تمام زواياي زندگي وي حاكم است«علي هدي».
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 96/11/24
تفسير ابعاد مختلف كفر در محفل انس با قرآن كريم
شيخ كليني از ابو عمرو زبيري روايت كرده است كه گفت: به امام صادق (ع) عرض كردم مرا آگاه فرما كفر در كتاب خداي عزوجل (قرآن) چند حالت است؟ امام صادق (ع) فرمودند كه كفر در قرآن كتاب خدا پنج حالت است.
دو حالت از كفر شامل كفر جحود و انكار است يعني انكار ربوبيت خدا مي كند و مي گويد كه نه خدايي هستت نه بهشتي و نه دوزخي. يعني معرفت و شناخت دارند و آن را خوب مي دانند ولي انكار مي كنند.
اين افراد دو دسته از زندیقها هستند كه به آنها دهريه میگویند، اينها كساني هستند كه میگویند «وما يهلكنا الا الدهر: و ما را جز روزگار هلاك نميكند.» اينها كساني هستند كه دين و آيين را با خیالهای خودشان براي خود جعل کردهاند كه هيچ پايه و حقيقتي ندارد و دليلي هم بر گفتار خود ندارند كه خداوند نيز میفرماید«ان هم الا يظنون: اين گونه سخنان به غير از گمان و خيال چيز ديگري نيست (سوره جاثيه آيه 45)» اينها میپندارند و خيال میکنند كه خدايي وجود ندارد «سواء عليهم ء انذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون: و ايمان نمیآورند و كافر میشوند.» اين نوع كفر، كفر جحود و انكار است كه در آيه فوق به آن اشاره شده است.
نمونه ديگر از كفر جحود آيه چهارم سوره نمل است كه میفرماید«و جحدوا بها و استيقنتها انفسهم ظلما و علوا: و آنها چيزهايي را كه به آن يقين داشتند از روي ستمگري و سركشي انكار و جحد میکنند» و آيه ديگر در مورد كفر جحود و انكار سوره بقره آيه 89 است كه میفرماید«فلما جاءهم ما عرفوا كفروا: به يهوديان مدينه از قبل به آمدن پيامبر آگاهي و شناخت داشتند پس زماني كه پيامبر آمد (با اينكه میدانستند و میشناختند كه اين همان پيامبر است) كفر ورزيدند و كافر شدند.»
بعد ديگر كفر، كفر بر ترك كردن چيزي است كه خدا دستور داده است. در آيه «و اذ اخذنا ميقاقكم لا تسفكون دماء كم و لا تخرجون انفسكم من دياركم ثم اقررتم و انتم تشهدون»(سوره بقره آيه 89) به اين كفر اشاره شده است.
بعد ديگر، كفر به معناي برائت و بيزاري جستن است. در آيه چهارم سوره ممتحنه اشاره شده «كفرنابكم بدا بيننا و بينكم العداوه والبغضاء ابدا حتي تومنوا بالله وحده قول ابراهيم (ع) كه گفت ما به شما كفر ورزيديم و دشمني و كينه براي هميشه ميان ما و شما آشكار شد تا به خداي يگانه ايمان آوريد».
بعد ديگر، كفر به معناي كفران نعمت الهي است. در آيه 40 سوره نمل قول حضرت سليمان آمده كه «هذا من فضل ربي ليبلو ااشكر ام اكفر و من شكر فانما يشكر لنفسه و من كفر فان ربي غني كريم: اين از فضل پروردگارم است تا مرا بيازمايد كه آيا شكر میکنم يا كفر میورزم، هركه شكر بجا آورد براي خويشتن سپاسگزاري ميكند و هركس كفر ورزد همانا كه خداي من بينياز و گرامي است».
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/1/21
تشريح مصاديق نفاق در قرآن کريم
قلب منيب قلبي است كه بعد از توجه به انحراف و خطا، بلافاصله توبه و انابه ميكند و به سوي خدا بازميگردد (منيب). منيب به معناي پرانابه و بازگردنده به سوي خدا(بازگشت كننده به خدا) است.
امام صادق (ع) در تفسير نورالثقلين فرمودهاند كه دعاي «ربنا لاتزغ قلوبنا بعد اذ هديتنا وهب لنا من لدنك رحمه انك انت الوهاب؛ پروردگارا دلهاي ما را بعد از آنكه هدايت و راهنمايي كردي منحرف مگردان و از جانب خودت رحمتي به ما مبذول دار زيرا كه تو بسيار بخشندهاي(آل عمران آيه 8)» را زياد تلاوت كنيد.
خداوند در آيه هشتم سوره بقره ميفرمايد كه «و من الناس من يقول آمنا بالله و باليوم الآخر و ما هم بمومنين؛ و از مردم كساني هستند كه ميگويند ايمان به خدا و روز آخرت آورديم در حاليكه آنها مومن نيستند» خداوند در آيات هشتم تا بيستم سوره بقره گروهي را معرفي ميكند كه نه ايمان گروه اول را دارند و نه جسارت و جرات گروه دوم (كافران را.(
در تفسير نمونه اشاره شده كه نفاق يك نوع دروغ عملي و اعتقادي است و رياكاري نيز نوعي نفاق محسوب ميشود. با اينكه در اين آيات مراد از نفاق كفر در دل و اظهار ايمان زباني است ولي در روايات معناي گستردهاي دارد كه هر كس زبان و عملش هماهنگ نباشد، داراي سهمي از نفاق است. در حديث آمده (جلد دوم صفحه 605 سفينه البحار) كه هر چند اهل نماز و روزه باشيم، اگر به امانت خيانت كرديم و در گفتار خود دروغ گفتيم و به وعده خود عمل نكرديم، منافق هستيم.
در كتاب «قاموس و مفردات» در باره كلمه منافق آمده كه اين واژه از "نافقاء" گرفته شده است. موش صحرايي براي لانهاش دو راه فرار قرار ميدهد، يكي از آن دو راه را باز مي گذارد و از آن رفت و آمد ميكند و ديگري را بسته نگه ميدارد و در مواقع احساس خطر با سر خود راه بسته را باز و فرار مي كند. منافق نيز در عمل همين كار را انجام ميدهد.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/2/18
تفسير معناي دل بيمار منافقان در آيه 10 سوره بقره
(فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ)
يَشْعُرُونَ از ريشه شعر به معناي مو است. مو باريك است و شعور نيز معناي باريك بيني و موشكافي ميدهد. در واقع آگاهي از عيوب نفساني و شناخت حق از باطل، نيازمند به يك باريك بيني و نگاه موشكافانه است كه منافقان از آن بي بهره هستند.
خداوند در آيه «فِي قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا ۖ وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ» مي فرمايد كه در دلهايشان (منافقان) بيماري است پس خدا بر بيماريشان افزود و براي آنان عذاب دردناكي است به سبب اينكه دروغ ميگفتند. زاد به معناي افزود و اضافه كرد و مرض به معناي كينه و بدخواهي بر ضد اسلام يا همان شك و نفاق است. كانوا يكذبون نيز يعني همواره دروغ مي گفتند.
معناي افزودن مرض و بيماري از سوي خداوند چيست؟ مراد از مرض در فِي قُلُوبِهِمْ همان ضلالت اولي و ابتدايي است كه خود منافق آن را آغاز ميكند. مانند كسي كه ابتدا جنگ افروزي و دعوا ميكند و لحظه به لحظه اين دعوا شعله ورتر ميشود و طرف مقابل هم دفاع ميكند. همچنين مراد از فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا همان ضلالت ثانويه است كه چيزي جز سلب توفيق واگذاري گنهكار به حال خودش نيست.
همچنين مي توان گفت كه اهل باطل و نفاق، كينه اهل حق و مومنان را به دل دارند و با ديدن هر پيروزي از مومنان اين كينه ورزيشان زياد ميشود و اين امري طبيعي است. به عبارت ديگر هر پيروزي كه نصيب مومنان ميشود به همان اندازه در دل منافقان كينه و دشمني زياد ميشود و ميتوان گفت، يكي از معاني كه خدا بر مرضشان ميافزايد اين است كه به مسلمانان پيروزي ميدهد.
منظور از وَلَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ بِمَا کَانُوا يَکْذِبُونَ اين است كه منافقان به دليل دروغ پنداري و دروغ گويي دچار عذاب دردناكي هستند. منافقان صفات زيادي دارند كه از جمله آنها ميتوان به فريبكاري، تظاهر به اسلام، دورويي، دروغ و داشتن مرض اشاره كرد.
جزا و كيفر نفاق، به دليل دروغ گوييهاي منافقان، عذاب دردناك است. پس دروغ ريشه همه رذايل نفساني و نفاق بر آن استوار است.
عَذَابٌ أَلِيمٌ به كيفيت عذاب اشاره دارد و از جمله اوصاف عذاب ميتوان به عظيم، اليم، مبين و غيره اشاره كرد.
در واقع زمينههاي عزت و سقوط را خود انسان ايجاد ميكند. دروغگويي و نفاق از روشهاي متداول منافقان بوده و هست. دل بيمار رشد و توسعه مثبت ندارد، پس طبيعي است كه دل بيمار سرطاني ميشود و اين بيماري از دل به شخصيتها، نفسها، شعورها، سنجشها، عقلها و برخوردها سرايت ميكند و همه چيز منفي ميشود.
فَزَادَهُمُ اللَّهُ مَرَضًا يعني به دليل اين بيماري، مرضهاي جديدي در حوزه شخصيت، شعور و روابط آنها شكل گرفت. منافق مذبذب است، با هيچ كس نيست تا با همه كس و درهرجايي باشد. همچنين منافق شكل نميگيرد و وابسته به ظرفها و شرايط است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/4/12
تفسير معناي جهل مرکب و ارتباط منافقان با شيطان در آيههاي 14 و 15 سوره بقره
در آيه « الا انهم هم السفهاء و لكن لا يعلمون» اشاره شده است كه آگاه باشيد منافقان (خود) سفيه و بيخردند ولي نميدانند.
جهل مركب منافقان به این شکل است که به اعتقاد منافق، سفيه كسي است كه به دين اسلام ايمان آورده است، درحالي كه از نظر قرآن سفيه كسي است كه به خدا و دين كافر شده است. در آيه 130 سوره بقره آمده است كه «و من يرغب من مله ابراهيم الا من سفه نفسه» كيست كه از آيين ابراهيم (ع) روي برگرداند جز آن كسي كه نادان و سفيه باشد و چه سفاهتي از اين بالاتر كه شخصي، سخنان پيامبر راستگو را بشنود و از آن روبرتابد!
دو نوع جهل مركب و بسيط وجود دارد؛ جهل بسيط آن است كه انسان چيزي را نداند ولي مي داند كه نميداند و همين امر سبب مي شود كه در صدد يادگيري باشد و جهل مركب آن است كه انسان چيزي را نمي داند و به جهل خودش هم آگاه نيست كه اين گونه جهل درمان پذير نيست زيرا غرور و بي خبري به وي اجازه نمي دهد كه جهل خود را برطرف كند. خداوند سبحان در آيه «الا انهم هم السفهاء و لكن لا يعلمون» جهل مركب را به منافقان نسبت مي دهد و ميفرمايد كه آگاه باشيد كه آنان (منافقان) خود، سفيه هستند ولي از سفاهت خود بي خبرند و نمي دانند كه سفيه هستند (يعني در جهل مركب به سرمي برند.)
سفيه كسي است كه بهاي زيادي را مي دهد و در عوض بهاي كمتري را ميگيرد و به عنوان نمونه كودك يك دوچرخه را مي دهد و در عوض، يك توپ را ميگيرد كه به اين نوع معامله سفهي مي گويند. منافق مي گويد كه شخص مومن سفيه است چون دنياي با اين عظمت را مي دهد و دنياي نقد را به آخرت خيالي مي فروشد ولي مومن مي گويد كه منافق اين دنياي پست و كوچك را به آخرت بزرگ مي فروشد پس سفيه است، بنابراين منافقان خودشان در ناداني و سفاهت و جهل مركب غوطهور شدهاند و خودشان هم نميدانند.
آيه 15 سوره بقره اشاره دارد كه «واذا لقوا الذين آمنوا قالوا آمنا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انا معكم انما نحن مستهزءون» منافقان زماني كه با اهل ايمان ملاقات كنند گويند كه ما مثل شما ايمان آورديم (قالوا آمنا) ولي هرگاه با همفكران شيطان صفت خود خلوت كنند گويند كه ما با شما هستيم، ما فقط اهل ايمان را مسخره ميكنيم.
لقوا (لقي) يعني ديدار كردند، ملاقات كردند و خلوا به معناي خلوت كردند، است. شيطان از شطن به معناي دور شده از خير است و به هركس كه القاي انحراف كند، بدكار و دور از حق باشد، خلق و خوي فريب گري ابليس در وي باشد، به كسي كه از رحمت خدا دور شده باشد و به هر عصيانگر سركش و متمرد چه انسان و چه جن و به ابليس و كسي كه تمرد، عصيانگري و وسوسه كند شيطان گفته مي شود.
از كلمه خلوا ميفهميم كه مومنان و مسلمانان در موضع قدرت بوده اند ولي منافقان در موضع ضعف بوده اند زيرا از ترس مسلمانان و مومنان به خلوتگاه هاي خصوصي مي رفتند و نقشه كشي مي كردند.
منافقان از مسلمانان و مومنان هراس دارند چون شهامت صداقت و رويارويي با مومنان را ندارند و بنابراين به طور مخفيانه جلسه هاي خصوصي برگزار ميكنند. منافقان اهل مسخره كردن بودند و هستند چون ميدانند كه منطق اسلام، هر عقل سليم را قانع مي كند بنابراين براي اينكه مردم جذب اسلام نشوند با مسخره و استهزا و تحريف و تخريب شخصيتهاي ديني و نمادهاي اسلامي وارد ميدان ميشوند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/5/2
تفسير دلايل عدم منافات اضلال منافقان با عدالت الهي در آيههاي 15 و 16 بقره
خداوند در آيههاي «الله يستهزي بهم و يمدهم في طغياهم يعمهون، اولئك الذين اشترواالضلاله بالهدي فما ربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين» سنتي از سنتهاي خويش را شناسانده و از آن پرده دري كرده است. اين سنت، امداد نام گرفته و نامگذاري اين سنت متكي بر آيات قرآن كريم است كه ميفرمايد «آن كس كه تنها زندگي زودگذر دنيا را ميطلبد آن مقدار از آن را كه بخواهيم و به هركس اراده كنيم ميدهيم، سپس دوزخ را براي او قرار خواهيم داد كه در آتش سوزانش ميسوزد در حالي كه نكوهيده و رانده (از درگاه خدا) است و آن كس كه سراي آخرت را بطلبد و براي آن سعي و كوشش كند – درحالي كه ايمان داشته باشد- سعي و تلاش او از سوي خدا پاداش داده خواهد شد. هريك از اين دو گروه را از عطاي پروردگارت بهره و كمك ميدهيم و عطاي پروردگارت هرگز از كسي منع نشده است.»
از اين آيات نتيجه مي گيريم كه خداوند هم كسي را كه دنيا را بخواهد هم كسي را كه آخرت را بطلبد به شرطي كه ملتزم به لوازم خواسته خود باشند امداد و كمك ميكند. خداوند چگونگي اين كمك را چنين توضيح ميدهد كه «كسي كه خدا بخواهد او را هدايت كند، سينهاش را براي پذيرش اسلام ميگشايد و كسي كه به سبب اعمال خلافش بخواهد او را گمراه كند سینهاش را چنان تنگ ميكند كه گويا ميخواهد به آسمان بالا برود. اين گونه خداوند پليدي را بر افرادي كه ايمان نميآورند قرار ميدهد (انعام/125).»
آيا انتساب افزايش مرض يا گمراهی برخي انسانها به خداوند با عدالت پروردگار سازگار است؟ به اين پرسش ميتواند چند پاسخ داد. بايد توجه داشت كه سنت الهي بر اين نيست كه در ابتدا دل انساني را بيمار كند يا بر بيماري كسی بيفزايد، بلكه اين انتقال در چند مرحله ميافتد، ابتدا خداوند براي پيشگيري از بيمار دلي اشخاص، دستور ايمان و تقوا و پرهيز از دين فروشي ميدهد، اما اگر كسي با اختيار خويش خود را مريض كرد خداوند وي را از اصل بيمارياش آگاه ميكند اگر بيماري در قلب انسان جاي گرفت خداي سبحان راه درمان و برگشت به سلامت را به او نشان ميدهد و اگر فرد به نسخه شفابخش قرآن اعتنا نكرد خداوند او را به افشاي اسرارش تهديد ميكند، اگر اين هشدار موثر نيفتاد او را به تبعيد و قتل تهديد ميكند، اگر انسانها به راه نيامدند آنگاه ايشان را به حال خود وا ميگذارد و چون كارشان از درمان گذشته به آنان ميگويد كه هرچه خواستيد بكنيد. در اينجا نه تنها منافق از كتاب شفابخش الهي بهرهاي نمي برد بلكه هرچه آيات بيشتري نازل شود، بيماردلي او افزون تر مي شود. پس خداوند در چند مرحله انسان گمراه را هدايت ميكند ولي خود فرد به هدايت تن نميدهد.
خداوند در تمام آياتي كه سخن از اضلال انسانها به ميان آورده قيدي را نيز ذكر كرده است. در اين آيات از اضلال فاسقان، ظالمان، كافران يا مسرفان ترديد كننده سخن گفته شده است، تمام اين انسانها خواهان گمراهي بودهاند و خداوند مطابق سنت خود ايشان را در اين راه كمك كرده است. بنابراين در مورد آنان ميفرمايد كه ما به ايشان ظلم نكرديم، بلكه خودشان بر خود ستم كردند.
ميتوان گفت كه گمراه شدن ايشان توسط خداوند، نتيجه تبعي و جزاي افعالشان بوده است از همين رو است كه مسموم شدن كسي را كه سم خورده ميتوان به خداي خالق قانون عليت نيز نسبت داد.
اضلال كافران و منافقان توسط خداوند، به معناي امتناع از فيض رحمت و سلب توفيق هدايت خداوند از ايشان است، كسي كه مشمول هدايت پروردگار قرار نگيرد و از رحمت خداوند محروم شود گمراه خواهد بود و از اين رو در روايات آمده است كه از خداوند بخواهيم كه ما را لحظهاي به خودمان وا نگذارد.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/6/6
تفسير آيه 20 سوره بقره مبني بر سرگرداني و به بن بست رسيدن منافقان
آيه «يكاد البرق يخطف ابصارهم كلما اضاء لهم مشوا فيه و اذا اظلم عليهم قاموا و لو شاء الله لذهب بسمعهم و ابصارهم ان الله علي كل شيء قدير» اشاره دارد كه به واسطه آن رعد و برق و صاعقه نزديك است كه برق جهنده چشمان آنها را بزند (بربايد) هرگاه كه برق آسمان در آن صحراي تاريك و باراني براي آنان بدرخشد (نور بدهد) در آن حركت مي كنند ولي همين كه تاريكي ايشان را فراگرفت بايستند و اگر خدا بخواهد(يا خدا مي خواست) شنوايي و بينايي آنان از بين ميبرد، همانا خداوند بر هر چيزي تواناست. يكاد به معناي نزديك است، يخطف (خطف) به معناي ميربايد، خيره ميكند، زايل مي كند، كلما به معني هر بار، هر دفعه، اضاء به معناي روشن كرد، مشوا(مشي) به معني راه رفتند، حركت كردند، اظلم به معناي تاريك كرد، قاموا (قوم) به معني ايستادند، توقف كردند، لو شاء به معناي اگر مي خواست و لذهب به معناي ميبرد، است.
اين آيه نشان دهنده ناموفق بودن منافقان در تلاشها و توطئه هاست كه همان سرگرداني و به بن بست رسيدن است. همچنين خداوند طبق سنت خود آزادي عمل را به همه داده است و ميفرمايد و لو شاء الله و اگر خدا ميخواست قدرت سمع و بينايي آنها را ناكار ميكرد. حكمت خدا اقتضا مي كند كه به تبهكاران، مهلت و فرصت بدهد.
حرف لو و ان هر دو در فارسي به معناي اگر است. حرف لو به معناي اگر در گذشته به كار ميرود و حرف ان به معناي اگر در آينده به كار مي رود. لو را زماني به كار ميبريم كه فعل پس از آن تحقق پيدا نكرده باشد مانند «لو شاء الله لذهب» يعني اگر خدا ميخواست، ولي نخواسته است. به اين لو در ادبيات، لو امتناعيه ميگويند.
مخالفان اسلام دو گونه هستند؛ گروهي جاهل هستند و اگر اسلام را از راه برهان و استدلال براي آنها بيان و تشريح كنيم به اسلام روي ميآورند تكليف براي اين گروه از مخالفان، بحث و گفتگو در كمال متانت است. گروه ديگر با اسلام سرجنگ دارند و مخالفتشان سياسي و با آگاهي است و حاضر نيستند با وجود تمام استدلالها اسلام را قبول كنند بلكه مخالفت ميكنند. تكليف براي اين گروه از مخالفان آن است كه مراقب آنها باشيم و فرصت توطئه و خيانت را از آنها بگيريم كه سردرگم و گيج باشند مانند اينكه شخصي در بيابان تاريك و بارانيگير كرده و نميداند چه كند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/7/17
تشريح نحوه عبادت خداوند در محفل انس با قرآن کريم
« يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون»؛عبادت بايد مامورانه يعني مطابق اوامر و دستورهاي الهي و دور از خرافه پرستي باشد. همچنين بايد طبق آيه «حتي تعلموا ما تقولون» سوره نسا آيه 43، آگاهانه و بر اساس آيه 110 سوره كهف (ولا تشرك بعباده ربه احدا) خالصانه باشد، همچنين عبادت بايد بر اساس آيه دوم سوره مومنون (في صلاتهم خاشعون) خاشعانه و به فرموده پيامبر اسلام (ص) در حديث «افضل الناس من عشق العباده» عاشقانه باشد.
«الذي جعل لكم الارض فراشا و السماء بناء و انزل من السماء ماء فاخرج به من الثمرات رزقا لكم فلا تجعلوا لله اندادا و انتم تعلمون»، اين آيه اشاره دارد كه آن خدايي را عبادت كنيد كه زمين را براي شما فرش گسترده قرار داد و آسمان را سقف قرار داد و از آسمان آبي فرستاد و به واسطه آن آب از ميوه ها براي شما روزي فراهم كرد، پس براي خدا شريك و همتا قرار ندهيد با آنكه خودتان مي دانيد. فراش به معناي بستر گسترده، انزل به معني نازل كرد، اخرج بيرون آورد، ان تجعلوا قرار ندهيد و اندادا به معناي همتايان است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران – شنبه 96/2/30
ابوجعفربن بابویه در کتاب توحید به اسناد خود از حضرت صادق علیه السلام روایت کرده است که از آن جانب درباره تفسیر «بسم الله الرحَّمنِ الرَّحیمِ» سوال شد و آن حضرت فرمودند: منظور از «باء» جلال و شکوه خداوند و منظور از «سین» درخشش و نورانیت الهی و مراد از «میم» ملک و حکومت خداوند است! فرد پرسشگر گفت: از امام پرسیدم که منظور از [لفظ جلالهُ] «الله» چیست؟ و آن حضرت پاسخ داد: «الف» نعمتهای خداوند بر خلقش میباشد و نیز نعمت[پذیرش] ولایت ما(اهل بیت) و«لام» پایبند نمودن خلق بر ولایت ماست! گفتم مقصود از «هاء» چیست؟ فرمود: خواری و ذلت برای هر آنکس که با محمد و آل محمد مخالفت کند. گفتم: «الرحَّمنِ» یعنی چه؟ گفت یعنی بخشندگی خداوند، همه مردم جهان را برمیگیرد. گفتم: «الرَّحیمِ» چه مفهومی دارد؟ پاسخ داد: یعنی خداوند فقط به مؤمنان که همانا فقط شیعیان آل محمد میباشند مهربان [و باگذشت] خواهد بود.
اختیاری یعنی اینکه مثلا حضرت اباالفضل (ع) را در مورد یک سری صفات ویژگیهای دیگری وصف و مدح میکنیم مثل بلندقدی یا ابروان بههم پیوسته و ...
حالا همه اینها را حضرت اباالفضل(ع) از غیرخدا گرفته مثلا از اجدادشان ارث برده است و اینها همه غیراحتیاری است یعنی دست خودش نیست. ولی وفاداری اختیاری است چون فاعل خودش است.
حالا در حمد اینگونه باید بگوییم که کمالات خدا از خودش و ذات خودش است و از غیر خودش نیست و ما باید اینگونه حمد خدا بکنیم که این نوع حمد فقط و فقط مخصوص خداست چون خدا دارای کمالات اختیاری است مثل جمال وجلال و ... که کسی به او نداده و خودش و خودش است.
مدح: هم برای توصیف کمال اختیاری است هم توصیف کمال غیراختیاری.
اختیاری یعنی اینکه مثلا حضرت ابوالفضل(ع) را در مورد یک سری صفات ویژگیهای دیگری وصف و مدح میکنیم مثل بلندقدی یا ابروان بههم پیوسته و ...
حالا همه اینها را حضرت ابوالفضل(ع) از غیرخدا گرفته مثلا از اجدادشان ارث برده است و اینها همه غیراحتیاری است یعنی دست خودش نیست. ولی وفاداری اختیاری است چون فاعل خودش است.
حالا در حمد اینگونه باید بگوییم که کمالات خدا از خودش و ذات خودش است و از غیر خودش نیست و ما باید اینگونه حمد خدا بکنیم که این نوع حمد فقط و فقط مخصوص خداست چون خدا دارای کمالات اختیاری است مثل جمال و جلال و ... که کسی به او نداده و خودش و خودش است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سه شنبه 96/9/14
تفسیر سوره بقره
شرح عبارت لاريب فيه سوره بقره و بحث درباره معناي قرآني ريب و تفاوت آن با شك
منظور از عبارت لاريب فيه در آيه ابتدايي سوره بقره اين است كه هرچه خداوند در قرآن آورده و فرموده، يقيني و صحيح است و در حقايق كلام الله شك و ريب وجود ندارد.
ريب و شك دو مفهوم متفاوت هستند. در ريب نوعي بدبيني و تهمت نهفته شده و دركل نكوهيده و منفي است ولي شك دو وجه دارد که ميتواند سازنده يا مخرب باشد.
منظور از لا ريب فيه يعني در اينكه قرآن از سوي خداوند است، هيچ شكي نيست، قرآن تنزيل من رب العالمين است زيرا مطالب آن شك و ترديدي باقي نميگذارد و اگر شكي هم در كار باشد به دليل سوء ظن و روحيه لجاجت افراد است.
خداوند در آيه 45 سوره توبه ميفرمايد جز اين نيست که كساني كه براي تخلف از جهاد از تو اذن ميخواهند به خداوند و روز قيامت ايمان ندارند و دلهايشان به ترديد افتاده است و در شك خودشان سرگردان هستند.
در سوره قمر نيز چندين بار اشاره شده است كه «ولقد يسرنا القرآن للذكر فهل من مذكر» كه اشاره دارد قرآن را براي پندگيري و فهم، آسان كردهايم آيا پندگيرندهاي هست؟ اين آيه نشان ميدهد كه قرآن در عين ثقيل و پرمغز بودن، براي استفاده عوام، آسان شده و خدشهاي به آن وارد نشده است. اين كتاب براي استفاده مردم آسان شده تا بتوانند از مفاهيم آن بهرهمند شوند كه البته براي استفاده كامل بايد از تفسير اهل بيت(ع) بهرهمند شوند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/10/5
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/10/26
تفسير اقامه نماز
به فرموده امام صادق (ع) در معاني الاخبار، «الم» جزيي از حروف اسم اعظم خداوند است كه در قرآن تقطيع و پراكنده شده است كه هركس به وسيله آن اسم اعظم، خدا را بخواند، پاسخش را خدا ميدهد.
«رزقناهم ينفقون» به قرآن نيز اشاره دارد كه يعني آنچه را از قرآن به آنها (متقين) تعليم دادهایم تلاوت میکنند. از امام صادق (ع) سؤال شد كه متقين چه کسانی هستند و امام (ع) فرمودند كه شيعيان علي(ع) هستند و از غيب سؤال شد و امام (ع) فرمودند كه غيب حضرت مهدي(عج) است.
منظور از عبارت «يقيمون الصلوه» يعني نماز را برپا میدارند. يقيمون به معناي افتاده را بلند میکنند، است. اقامه نماز و برپايي آن غير از خواندن نماز است. خواندن نماز همان ظاهر آن (نيت، تكبيره الاحرام، قيام، ركوع، سجود، تشهد و سلام) البته به همراه توجه به معاني و اذكار نماز و يك عمل واجب است.
اقامه نماز به معناي برپا کردن حقيقت و روح نماز است. اقامه يعني پيام اصلي نماز از لفظ و ذهن به عمل برسد و در سيره نمازگزار واقعي در جامعه تجلي پيدا كند. يقيمون الصلوه يعني فرد متقي هر جا حضور دارد آنجا را محيط تقوا و نماز میکند(هم ظاهر نماز حفظ میشود و هم باطن نماز) كه باطن نماز همان پذيرش ولايت ائمه(ع) و علي(ع) است.
عبارت «يومنون بما انزل اليك» در آیههای ابتدايي سوره بقره يعني به آنچه به تو نازل شده ايمان دارند، بما يعني خود قرآن كه «ك» در اليك به شخص پيامبر(ص) اشاره دارد. پس متقين به آن قرآني كه بر پيامبر(ص) نازل شده ايمان دارند و به کتابهای پيامبران قبل از پيامبر اسلام(ص) هم ايمان دارند. «انزل من قبلك: کتابهای تورات و انجيل». البته تنها كساني به آخرت يقين پیدا میکنند كه ايمان به غيب و کتابهای آسماني و اداي تكليف نماز و انفاق را پشت سر گذاشتهاند و به واقع اينها كساني هستند كه به آخرت يقين میآورند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/11/17
تفسير برخي صفات كافران
آيه «ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لا يومنون به راستي كساني كه كفر ورزيدند تفاوتشان نكند(براي آنها يكسان است) كه هشدارشان دهي يا هشدارشان ندهي آنها ايمان نخواهند آورد» داراي اين مفهوم كلي است كه از ايمان آوردن برخي (كافران معاند) قطع اميد شده است و نيز اصليترين ويژگي آنها حقناپذيري آگاهانه است كه ريشه همه رذايل اخلاقي به شمار ميرود.
كفر به معناي پوشاندن و ناديده گرفتن (پوشش گذاشتن روي چيزي) است. به كشاورز هم كافر ميگويند چون كشاورز، دانه و هسته را زير خاك ميپوشاند. به شب نيز كافر ميگويند چون تاريكي و ظلمت شب، فضا را در برميگيرد و روشني و نور را ميپوشاند و شاهد مثال اين مطلب در سوره ليل آمده است «والليل اذا يغشي»: قسم به شب آنگاه كه فروپوشاند. «والليل اذا يغشها قسم به شب آنگاه كه خورشيد را ميپوشاند».كفران نعمت هم نوعي ناديده گرفتن نعمت و پوشاندن نعمت است.
قرآن بعد از وصف صفات متقين در آيات ابتدايي سوره بقره، در ادامه گروهي از كفار را معرفي ميكند كه در گمراهي و كتمان حق چنان سرسخت هستند كه حاضر به پذيرش آيات الهي نيستند و حتي در برابر دعوت پيامبر (ص) زبان حالشان اين بود كه ميگفتند «سواء علينا اوعظت ام لم تكن من الواعظين»: براي ما وعظ و اندرز و نصيحت تو اثري ندارد و يكسان است بر ما كه موعظه بكني يا موعظه نكني.
پيامبر (ص) در ميان مشركان و كافران برانگيخته شد و اتفاقاً گروهي از ايشان اسلام را پذيرفتند ولي گروهي اسلام و پيامبر را نپذيرفتند. دليل اين امر اين بود كه كفر هم مثل ايمان درجههايي دارد. در آيه «ان الذين كفروا سواء عليهم ءانذرتهم ام لم تنذرهم لايومنون» منظور سخن كافراني است كه در درجه و مرتبه نهايي و بالاي كفر قرار دارد و بنابراين هيچگونه تاثيرپذيري ندارند.
در سوره انفال آيه 33 خداوند با تعبير روشنتري كفار را معرفي ميكند كه ميگفتند: «اگر اين قرآن حق است و از جانب و آمده است پس از آسمان يك سنگي را بر من فرود آر يا عذابي از آسمان براي ما بفرست. آري اينها كفار لجوج هستند، خودشان ايمان نميآوردند و حتي مانع ميشدند كه ديگران هم ايمان بياورند(مثل ابوجهل و برخي از سران يهود)».
اگر زمينه مساعد و مناسب نباشد، دعوت انبيا هم مؤثر واقع نميشود.
باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست/ در باغ لاله رويد و در شوره زار خس
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 96/12/15
تفسير قلب سليم
عذاب عظيم در آيه «ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم» به معناي عذابي بزرگ، باهيبت و دلهرهآور است و بار معنايي عظيم از كبير نيز بالاتر است و به كميت و مقدار و حجم عذاب اشاره دارد.
در قرآن سه نوع قلب سليم، منيب و مريض معرفي شده است. در قلب سليم جز خدا راه ندارد كه در تفسير نورالثقلين (جلد 4 ص 57) آمده است «ليس فيه احد سواه». همچنين قلب است كه پيرو راهنماي حق، توبه كننده از گناه و تسليم حق باشد (نهج البلاغه خطبه 214). همچنين قلبي كه از حب دنيا سالم و سلامت باشد (تفسير صانعي).
قلب سليم با ياد خدا آرام ميگيرد. در سوره فتح آيه چهار آمده «هوالذي انزل سكينته في قلوب المومنين ليزدادوايمانا مع ايمانهم: اوست كه آرامش و اطمينان را در دل هاي مومنان فروفرستاد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد.» و نيز در قرآن آمده «الذين آمنو و تطمئن قلوبهم الا بذكر الله تطمئن القلوب: آگاه باشيد كه دلها با ياد خدا آرامش مييابد».
قلب سليم در برابر خداوند خاشع است. در سوره حديد آيه 16 آمده است «الم يان للذين آمنوا ان تخشع لوبهم لذكرالله و ما نزل من الحق: آيا وقت آن نرسيده براي كساني كه ايمان آوردند كه دلهايشان براي ياد خدا و براي آنچه كه از حق نازل شده خاشع و فروتن شود.» البته قلب مومن و سليم هم با ياد خدا آرام ميگيرد و هم از قهر وي ميترسد «اذا ذكرالله وجلت قلوبهم: زماني كه ياد خدا ميشود و به ياد خدا ميافتند دلهايشان ميترسد» مانند كودكي كه با والدين خود و دركنار آنها آرام ميگيرد و از آنان حساب هم ميبرد.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/1/28
تشريح مصاديق نفاق در قرآن کريم
از كلمه يقول در آيه «و من الناس من يقول امنا بالله و باليوم الآخر ما هم بمومنين (آيه 8 سوره بقره)» برداشت ميشود كه ايمان منافقان فقط زباني و سطحي است و در دلشان رسوخ نكرده است. اگر بخواهيم از دانش آموزي نزد مدير مدرسهاش شفاعت كنيم، دو تعبير ميتوانيم به كار ببريم. يكي اينكه بگوييم اين دانش آموز خلافي مرتكب نشده است كه يك نوع طرفداري از دانش آموز است و ديگر آنكه بگوييم اين دانش آموز ميگويد و ادعا مي كند كه خلافي مرتكب نشدهام. تعبير دوم برخلاف تعبير اول دلالت بر خلاف كردن دانش آموز نميكند بلكه خلاف نكردن را تنها به گفته خود دانش آموز اسناد ميدهد و در واقع وي را تبرئه نميكند.
خدا نيز منافقان را صاحب ايمان نميداند بلكه فقط ادعاي منافقان را كه ميگويند ما ايمان داريم، نقل ميكند. نفاق يك مرض نهفته و پنهاني است كه منافقان دارند و همين مرض بر دستگاههاي حسي آنها اثر منفي ميگذارد و از حس و دقت خود بهرهمند نميشوند. اين مرض به شخصيت و نفس، شعور و عقل و تعقل و روابط و برخوردهاي آنها سرايت ميكند.
خداوند در آيه نهم سوره بقره ميفرمايد «يخادعون الله والذين امنوا و ما يخدعون الا انفسهم و ما يشعرون؛ منافقان به خيال و پندار خود به خدا و مومنان نيرنگ مي زنند درحاليكه جز خودشان را فريب نميدهند اما نميفهمند.» شعور از ريشه «شعر» به معناي مو است. كسي كه داراي فهم دقيق و موشكافانه باشد، اهل درك و شعور است. بنابراين منافق گمان ميكند كه ديگران را فريب ميدهد، زيرا درك درست ندارد.
مراد از حيله و مكر منافقان با خدا يا خدعه و نيرنگ آنان با احكام خدا و دين الهي است كه آن را مورد تمسخر و بازيچه قرار ميدهند يا به معناي فريبكاري نسبت به پيامبر خداست، يعني همان گونه كه اطاعت و بيعت با رسول خدا، اطاعت و بيعت با خداوند است، خدعه با رسول خدا به منزله خدعه با خداست و اين گونه فريبكاري و نيرنگ بازي با دين، نيرنگ نسبت به خود است. همان گونه كه اگر پزشك، دستور مصرف دارويي را بدهد و بيمار به دروغ بگويد كه آنها را مصرف كردهام، به گمان خودش پزشك را فريب داده و در حقيقت خود را فريب داده است.
برخورد اسلام با منافق، همانند برخورد منافق با اسلام است. منافق در ظاهر اسلام ميآورد و اسلام نيز وي را در ظاهر مسلمان ميشمارد ولي در دل ايمان ندارد و كافر است و خداوند نيز در قيامت وي را با كافران محشور ميكند.
در روايتي از پيامبر اسلام (ص) ميخوانيم كه رياكاري خدعه با خداوند است. قرآن بازتاب كار نيك و بد انسان را براي خود وي ميداند و در اين آيه ميفرمايد كه خدعه با دين، خدعه با خود است نه خدا و در جاي ديگر ميفرمايد «ان احسنتم احسنتم لانفسكم و ان اساتم فلها؛ اگر نيكي كنيد، به خود نيكي كردهايد و اگر بدي كنيد به خود كردهايد.» و در جايي ديگر ميفرمايد «ولايحيق المكر السيي الا باهله نيرنگ بد، جز سازندهاش را فرا نگيرد.»
محفل انس با قرآن ویژه مدیران روز سه شنبه - 97/2/25
تشريح خصوصيات منافقان در قرآن کريم
خداوند در آيات 12 و 13 سوره بقره اشاره دارد كه «واذا قيل لهم لا تفسدوا في الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون ولكن لا يشعرون». لا يشعرون يعني تجربه و وقت ندارند.
هرگاه به منافقان گفته شد در زمين فساد نكنيد ميگويند همانا ما مصلح هستم (اصلاح گرانيم) و در حال اصلاح جامعه هستيم. فسادشان پنهان كاري و دروغگويي است و در دل مريض منافقان اين دو فساد حضور دارد كه وقتي به آنها گفته ميشود كه در زمين فساد نكنيد، باز هم با تاكيد و دروغگويي ميگويند ما دنبال اصلاح هستيم و با به هم ريختن روابط سالم و دروغ ايجاد درگيري ميكنند.
اگرچه منافقان پندپذير و نصيحت جو نيستند ولي بهتر است آنها را موعظه و نهي از منكر كرد (قيل لهم يعني بايد گفت).
نفاق عامل فساد است (لا تفسدوا في الارض) و منافق چند چهره بودن و دورويي خود را مردمداري و اصلاح طلبي ميداند (انما نحن مصلحون) و فقط خودش را اصلاح طلب ميداند، مانند آنكه كسي دچار بيماري سخت روحي و رواني شده و خود را مريض نميداند بلكه سالم ميداند و ميگويد من كه اصلا مريض نيستم.
وي افزود: منافق با تمجيد و ستايش از خود، درصدد فريب دادن و تحميق ديگران است و باز دروغ موكد ميگويد (نحن مصلحون يعني از خود ستايش ميكنند و ميگويند بايد اصلاح كنيم).
در يك بررسي اجمالي از آيات قرآن كريم در مييابيم كه نفاق آثار و عوارض بدي در روح و روان، رفتار و كردار شخص منافق دارد كه وي را هم در دنيا و هم در آخرت گرفتار ميكند. آنجا كه ميفرمايد ما يشعرون يعني منافق دچار فقدان شعور واقعي است. در سوره توبه آيات 85 تا 87 اشاره شده، زماني كه سورهاي فرستاده شود كه به خدا ايمان آوريد و همراه فرستاده و رسولش جهاد كنيد، صاحب قدرت و ثروت منافقان از تو اي پيامبر اجازه ميخواهند كه بگذار ما با خانهنشينان باشيم- آنها (منافقان) راضي شوند كه همراه با جاماندگان جهاد باشند- و بر دلهايشان مهر شقاوت زده شده پس ديگر راه سعادت را درنمييابند (فهم لا يفقهون).
وي افزود: منافقان در حال سرگرداني و حيرت هستند (ويمدهم في طغيانهم يعمهون؛ خدا آنها را در طغيانشان كه متحيرانه در آن به سر ميبرند، تقويت و مدد ميكند) همچنين منافقان عذاب دردناكي دارند(و لهم عذاب اليم).
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/4/19
تفسیر آيه 15 سوره بقره در تفسير چگونگي برخورد پروردگار با منافقان طغيانگر
آيه « الله يستهزي بهم و يمدهم في طغيانهم يعمهون» به این معنی است که "خداوند آنان (منافقان) را به استهزا مي گيرد و آنان را در طغيانشان مهلت ميدهد تا سرگردان شوند." يستهزي يعني استهزا ميكند و طغيان به معناي سركشي و تجاوز از حريمهاست. يمد نيز در اصل به معناي كش دادن است و معناي ديگر آن مدد كردن است، در اينجا يمد به مهلت دادن اشاره ميكند كه اين مهلت دادن نوعي مدد كردن است. يعمهون نيز از عمه به معناي سرگردان، حيرت، رفت و آمد بيهدف، به بن بست رسيدن و رفتن به راهنماست.
در تفسير كشاف معناي عمه كوري ظاهري و عمه، كوري باطني عنوان شده است، عبارت «و يمدهم في طغيانهم يعمهون» اشاره دارد كه خدا منافقان را استهزا ميكند و مهلتشان مي دهد تا به بن بست برسند و در طغيانشان سرگردان باشند، يعني هركس كه در زندگي خود، خدامحور نباشد تمام تلاشهاي وي به سرگرداني و بنبست ميرسد. شخص طغيانگر وقتي ميبيند اعمالش براي وي آرامش به ارمغان نميآورد، به پوچي خواهد رسيد و وي به اين نتيجه ميرسد كه زندگي يك چرخه مداربستهاي است و بنابراين تمام تلاشش خوب خوردن و خوب خوابيدن است. فرد مادهگرا هيچ تفسيري از آفرينش و زندگي خود ندارد و حتي ممكن است كارش به خودكشي هم برسد.
امام رضا (ع) در تفسير اين آيه ميفرمايد كه خداوند اهل مكر و خدعه و استهزا نيست ولي جزاي مكر و استهزاي آنان را ميدهد و در توحيد شيخ صدوق همين عبارت از امام رضا (ع) نقل شده كه خداوند در مقابل مجازات ميكند و آنان را در طغيان و سركشي خودشان رها ميكند تا سردرگم و غرق شوند و چه سزايي سختتر از قساوت قلب و تسلط شيطان، ميل به گناه، بي رغبتي به عبادت، همراهي با افراد نااهل، سرگرم شدن به دنيا و در مجموع غفلت كردن است كه تمام اين موارد مصداق رها شدن در طغيان و سركشي منافق است.
اينكه خدا منافقان را به استهزا ميگيرد شايد به اين معنا باشد كه خداوند مسخره شدن مومنان را مانند تمسخر گرفتن خودش ميداند و بنابراين خود خداوند از مومنان پشتيباني و حمايت ميكند (الله يستهزي). از قول خداوند آمده است كه «من اهان لي وليا فقد ارصد لمحاربتي»: هركس به يكي از دوستان من تحقير و توهين روا بدارد به جنگ با من پرداخته است.
و يمدهم به معناي مهلت دادن به كسي در حكم مدد كردن وي است تا در اين زمان كه مهلت دارد كارش را ادامه دهد يعني خداوند به گناهكار فرصت ميدهد و كمكش ميكند تا توبه كند و برگردد ولي درباره منافق آن است كه وي را در طغيان خودش مدد و مهلت ميدهد تا غرق گناه بيشتري شود. كيفرهاي الهي متناسب با گناهان است و در برابر انما نحن مستهزئون، الله يستهزي آمده است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/5/16
تفسير دلايل عدم هدايت منافقان در آيههاي 17 و 18 بقره
آيه «مثلهم كمثل الذي استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم في ظلمات لا يبصرون» یعنی: مثل منافقان مثل كسي است كه به زحمت آتشي را بيفروخت و همين كه آتش اطراف وي را روشن ساخت خدا نورشان را بِبَرد و آنها را در تاريكي ها رهايشان كند كه نبينند. مفهوم ماضي بعد از لما و كلما معناي مضارع و آينده ميدهد (مانند استوقد، ذهب الله، تركهم). صم بكم عمي فهم لا يرجعون (كرانند، گنگ هستند و كورانند پس منافقان از گمراهي بازنمي گردند و ديگر هدايت نميشوند).
مفهوم كلي اين آيهها بينتيجه ماندن توطئه ها و نقشههاي منافقان و بيان سردرگمي، سراسيمگي و واماندگي منافقان از اهدافشان است.
منافقان براي آسيب رساندن به اسلام با عوامل بازدارنده روبهرو ميشوند كه بر اين اساس هرگز به هدفشان نميرسند و همين كه به مقصود نزديك ميشوند خداي سبحان آنان را گيج و سردرگم ميكند و همه تلاششان را به باد ميدهد و آتش توطئههاي كشيده شده را خاموش ميكند (ذهب الله بنورهم).
مَثَل با مِثل تفاوت دارد. مَثَل ناظر به مشابهت و مشاركت دو چيز در صفات است، از اين رو خداوند مَثَل دارد يعني كسي كه مهرباني، علم، خلاقيت و مانند آن را دارد، اين خودش مَثَل خداست چون با خداوند در صفات مشابه است و مشاركت در صفات دارد. مِثل ناظر به مشابهت و مشاركت دو چيز در ماهيت و ذات است از اين رو خداوند مِثل و مشابه ندارد (ليس كمِثله شيء).
استوقد و اضاءت هر دو به معناي روشن كرد هستند، ولي استوقد يعني آتش افروختن با هيزم براي ايجاد گرما هرچند نور هم داشته باشد و اضاءت به معناي ايجاد نور و روشن كردن چراغ است. وضو هم همين است و روشن كردن چراغ دل و روشن كردن چراغ معنويت در خودمان معني ميدهد. در اين آيهها منافق به شخصي تشبيه شده است كه در تاريكي بياباني گرفتار شده و نميتواند قدم از قدم بردارد، بنابراين با افروختن آتش براي نجات خود ميكوشد و در پي آن است كه راه خود را در تاريكي پيدا كند (يعني از انواع نقشهها و ترفندها استفاده كند) ولي راه به جايي نميبرد. خداوند ميفرمايد همين كه آتش افروخت تا اطرافش روشن شود خدا نور آتش را از بين ميبرد و مجدداً در تاريكي ميماند. از اين مثال ميفهميم كه منافق به هدف خود نميرسد و همين كه ميخواهد به واسطه توطئهها به مقصد شوم خود برسد تمام تلاشهايش از بين ميرود يعني خدا نميگذارد كه وي به هدف برسد و دوباره در تاريكيها ميماند و شكست ميخورد.
آيه «صم بكم عمي فهم لا يرجعون» گفت: صم جمع اصم يعني كرها و ناشنوايان است، بكم نيز جمع ابكم يعني لالها و گنگها و عمي نيز جمع اعمي يعني نابينايان و كوران است. اين آيه بيانگر شدت درماندگي و به بن بست رسيدن منافقان است يعني منافق از ادراكهاي گوش، زبان و بينايي خويش نيز بهره نميبرد، از اين رو روزنههاي هدايت وي بسته ميشود و راه بازگشت نيز پيدا نميكند. وقتي انسان بينايي، گويايي و شنوايي خود را از دست بدهد رابطهاش با دنياي خارج قطع ميشود.
منافقان به سبب مخالفت با اسلام و اولياي الهي از ادراك حقايق هستي دور ميافتند و خيالپردازي ميكنند و از گمراهي خود دست برنميدارند(فهم لا يرجعون). يك معلم صبور دانشآموز ناسازگار را به ديده آموزش مينگرد از اين رو با وي مسامحه ميكند چون اميد دارد كه به راه بيايد، اما اگر بفهمد و باخبر شود كه وي براي درس خواندن نيامده و اهداف ديگري در سر دارد ديگر وي را به عنوان دانشآموز به شمار نخواهد آورد. در اين آيه اشاره ميشود كه پيامبر (ص) و مسلمانان نبايد به منافق به ديده فردي اصلاحپذير نگاه كنند و با وي مسامحه كنند بلكه بايد وي را دشمني خطرناك به حساب آورند، چون در پي آن است كه اركان رسالت الهي را متزلزل كند و خدا درباره شيطان نيز همين را از ما ميخواهد يعني انسان نبايد از شيطان غفلت كند چون دشمني خطرناك است (ان الشيطان لكم عدو فالتخذوه عدوا).
محفل انس با قرآن ویژه مدیران روز سه شنبه - 97/6/13
تفسير فلسفه خلقت انسان در محفل انس با قرآن کريم
آيه « يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون»؛ معناي اين آيه اشاره دارد كه اي مردم پروردگارتان را كه شما و پيشينيان قبل از شما را آفريد عبادت و پرستش كنيد تا اهل تقوا شويد. لعل هميشه به معناي شايد نيست و بيشتر در مواردي به كار مي رود كه موضوع پس از آن قطعي نباشد. به عنوان نمونه در اين آيه ميفرمايد كه پروردگارتان را عبادت كنيد، اميداست كه متقي و اهل تقوا شويد زيرا ممكن است عبادت انسان، فقط صوري و ظاهري باشد و اين گونه عبادتها ما را به تقوا نرساند و تقوا حاصل نشود.
خطاب يا ايها الناس گاهي براي عموم مردم است و گاهي براي شخص پيامبر به كار ميرود ولي خطاب يا ايها الذين آمنوا براي هدايتشدگان است. هدف از خلقت انسان، تكامل است كه با عبادت به دست ميآيد و در آيه 56 سوره ذاريات اشاره شده كه «ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون». اثر عبادت رسيدن به تقواست و همه عبادتها مانند نماز و روزه بايد تقوا بياورد و نهايت تقوا رستگاري است (والتقوالله لعلكم تفلحون).
به دليل اينكه انسان به آفرينش خود از هر چيزي آشناتر است، خداي سبحان در آيه «يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون» نخست به آفرينش انسان و نيز خلقت انسانهاي پيشين اشاره كرده است. قرآن هر عبادتي را مقدمه پيدايش تقوا ميداند و تقوا نيرويي است كه به وسيله آن انسان بر هواي نفس خود مسلط ميشود. در باطن هر عبادتي نوعي تمرين تقوا براي مهار نفس وجود دارد و به فرموده امام علي (ع) الشريعه رياضه النفس (شريعت نوعي رياضت دادن نفس است).
محفل انس با قرآن ویژه مدیران – شنبه 96/2/16
تفسیر روایی سوره حمد
از امام حسن عسکری روایت است که هر کسی بسم الله را بخواند در حالی که:
1- به دوستی محمد(ص) و خاندان پاکش معتقد باشد
2-از اوامر و دستورات ایشان اطاعت کند
3-به ظاهر و باطنشان ایمان داشته باشد، خداوند در برابر حرفی از بسم الله (19حرف) است که تلاوت میکند به او حسنهای خواهد بخشید که در حسنه از آن برایش از دنیا و آنچه که از انواع مالها و خیرات در آن فراهم آمده بهتر است و هر کس به خوانندهای که بسم الله الرحمن الرحیم را بخواند، گوش فرا دهد، برای او نیز یک سوم از ثواب و پاداش آن قاری در نظر گرفته خواهد شد. پس شایسته است که هر یک از شما از این خیر که در اختیارش است تا حد توان بهره برد و آن را بیش از پیش قرائت کند و نباید که فرصت از دست برود زیرا که در آن صورت حسرت و داغ از دست رفتن آن فرصت بر دلهایتان باقی خواهد ماند. (تاويل آیات الظاهره فی فضایل العتره الطاهره)
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- دوشنبه 96/8/22
تفسیر روایی سوره بقره
سوره بقره بزرگترين سوره قرآن است كه 286 آيه دارد و در مدينه بر پيامبر اسلام(ص) نازل شده است. اين سوره مزين به آيه الكرسي است و دليل نامگذاري آن به بقره كه اشاره به داستان گاو بني اسرائيل دارد، در آيات 67 تا 73 اين سوره آمده است.
محتواي اين سوره دربرگيرنده مطالب اعتقادي، فقهي و عبادي ازجمله توحيد و هستيشناسي، انسانشناسي، معادشناسي، حيات پس از مرگ و نيز شرح قوانين عبادي و اخلاقي فردي و اجتماعي، مسائل مرتبط با وحي، اعجاز كتاب آسماني، نزول قرآن همچنين خدمات اجتماعي چون بخشش، انفاق، احسان، جنگ، قانون قصاص، احكام مربوط به طلاق، هدايتشناسي و مباحث ديگري چون تغيير قبله مسلمانان به سوي كعبه، ايرادها و بهانهتراشيهاي بني اسرائيل، خلقت حضرت آدم و نافرماني شيطان و همچنين فرازهايي از تاريخ انبيايي چون آدم(ع) و موسي(ع) و تاريخ هاروت و ماروت و طالوت و جالوت است.
به دليل اشتمال سورههاي بقره و آل عمران بر احكام فقهي زياد و اسما و صفات نوراني الهي به زهراوان ملقب شدهاند و بر اساس تفاسير نورالثقلين و مجمع البيان، «از رسول خدا (ص) پرسيدند كه كدام سورههاي قرآن برتر است و ايشان فرمودند سوره بقره. سوال كردند: كدام آيه برتر است؟ فرمودند: آيه الكرسي».
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سه شنبه 96/9/7
تفسیر سوره بقره
ذلك اسم اشاره به دور است كه انسان را به منشا صدور قرآن توجه ميدهد كه از مقام بالا به پايين آمده و به دست شما رسيده است. به عبارت ديگر ذلك الكتاب اشاره و ناظر به خود متكلم يعني خداوند است. آيا ميدانيد اين كتاب از كجا آمده؟ تنزيل من رب العالمين است و جايگاه خداوند، فراتر از كلام اوست.
هذا القرآن كه در بعضي آيات قرآن آمده است نيز اشاره به نزديك و خود كلام دارد.
در ذلك الكتاب به مصدر و منشا صدور قران و در هذا القرآن به خود كلام اشاره شده است که هر دو اشاره به مقام والاي قرآن دارند كه در هر صورت ميتوانيم از آن بهرهمند شويم، چراكه معناي لفظي قرآن خوانده شده و خواندني است و بايد آن را خواند. بر اساس روايات اسلامي قرآن پيمان نامه خداوند با بندگانش است و نيكوست كه مومن دست كم روزي 50 آيه از اين قرآن را تلاوت كند.
اين كلام خداوند، مخالفان را به عجز و ناتواني ميرساند كه بتوانند آيه اي يا سورهاي همانند آن بياورند. قرآن، كلام بشر نيست و هيچ انسان و قدرتي حتي اگر جن و انس جمع شوند، از آوردن مانند آن عاجزند ( داستان ابن ابي العوجاء).
قرآن در همان اول كار، حرف آخر را زده و گفته است كه اساس كارش هدايت انسان است. البته انسان ها در مقابل دعوت پيامبر(ص) به گروه هايي تقسيم ميشوند. عده اي همان اول پس از شنيدن آيات الهي ايمان آورده، مومن ميشوند و به آنچه كه به عنوان باور قلبي اعتقاد دارند، عمل ميكنند كه همانها متقي ميشوند. دستهاي نيز دائما در شك و ترديد و سرگرداني هستند كه هدايتپذير نميشوند چون خودشان هم ميلي به هدايت ندارند.
خداوند بر خلاف قوانين و برنامههاي بشري كه دائم در حال تغيير و اصلاح هستند، حرف آخر را همان اول ميزند و تحدي ميكند كه اگر كسي ميتواند يك آيه يا سوره از قرآن را بياورد و البته تاكنون كسي موفق نشده كه اين امر نشانگر معجزه بودن كلام الله است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/9/28
شرح عبارت «هدي للمتقين» و تفسير معناي تقوي و متقين در قرآن و احاديث
قرآن وسيله هدايت مردم است (هدي للناس) اما فقط كساني كه داراي فطرت پاك هستند يعني متقين از آن بهره ميبرند مانند خورشيد كه بر همه چيز ميتابد اما تنها كساني از نور و گرماي آن بهره ميبرند كه خود را در معرض خورشيد قرار دهند. كساني كه فطرت پاك دارند و در برابر حق لجوج نباشند هدايت ميشوند، مانند نور خورشيد كه از شيشه تميز عبور ميكند نه از خشت و گل.
بر اساس آيات قرآن كريم فاسقان، كافران، ظالمان و تكذيبكنندگان از قرآن بهره نميبرند كه از جمله ميتوان به آيههاي «لا يهدي القوم الفاسقين: توبه آيه 80»، «لا يهدي القوم الكافرين: مائده آيه 76»، «لا يهدي القوم الظالمين: مائده 51» و «لا يهدي من هو مسرف مرتاب: غافرآيه 28» اشاره كرد.
در تفسير روايي از جابر نقل شده كه امام باقر(ع) فرمودند «شيعيان ما خدا ترسان و تقوا پيشگان هستند» كه اين مطلب در كتاب تأويل آيات الظاهره في فضائل العتره الطاهره تاليف سيد شرفالدين حسيني از علماي قرن دهم آمده است.
ريشه اين كلمه "وقي" يعني نگهداشتن است كه فعل امر مفردش "ق" ميشود يعني نگهدار. «وقنا عذاب النار: ما را از عذاب آتش نگهدار.» فعل امر جمع آن قوا به معناي نگهداريد است «قوا انفسكم و اهليكم نارا». پس متقي كسي است كه خودش را از ارتكاب به گناه نگه ميدارد و خود نگهدار يا خويشتندار به معناي انسان خود حفظ كننده و خود نگهدار است كه نياز به محافظ و مراقب ندارد.
البته همه انسانها فرشتگاني دارند كه اعمال و رفتار و گفتارشان را ثبت و ضبط ميكنند كه در آياتي از جمله «ما يلفظ من قول الا يديه رقيب و عتيد: سوره كاف» و «كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون: سوره انفطار» به آن اشاره شده است.
بر اساس فرمايش امام حسن عسكري(ع) متقين، شيعيان محمد(ص) و علي(ع) هستند كه از انواع كفر پرهيز دارند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- سهشنبه 96/10/19
تفسیر بعضي از صفات متقين در آيات ابتدايي سوره بقره
علم و يقين دو مقوله جدا از هم هستند. علم مجموعه آگاهیها و دانش انسان است كه همين علم در زبان روايات به عنوان نور گفته شده، نوري كه روشنیبخش انسان و حیاتبخش جامعه است.
علم در واقع يك موهبت الهي است و از ناحيه خداوند به قلب هر شخص مستعد كه خداوند بخواهد انداخته میشود. اين علم با علوم امروزي دانشگاهي و غيره متفاوت است و هركس به اين درجه از علم نمیرسد.
اگر علم به ايمان و يقين تبديل شود رشد و هدايت به سراغ انسان میآید. البته به قول شهيد مطهري گاهي انسان به چيزهايي علم دارد و دائماً در شك میماند. اين توقف در شك خطرناك است و احتمال دارد گمراهي به همراه داشته باشد كه انسان به همه چيز شك كند و نتیجه نگيرد.
خوب است كه انسان از شك عبور كند و به يقين برسد. اهل تقوا پس از علم و ايمان به يقين ميرسند «و بالاخره هم يوقنون» بنابراين كسب علمي كه از مقوله نور است باعث رشد میشود و در آموزههاي ديني آمده است كه «خدايا پناه میبرم به تو از علمي كه سودمند نيست».
يقين بالاتر از علم است. در آيات ابتدايي سوره بقره بعضي صفات متقين ذكر شده است كه متقين كساني هستند كه ايمان به غيب میآورند (دائم بر ايمانشان افزوده میشود) و اقامه نماز میکنند و از آنچه روزیشان كرديم انفاق میکنند و در آيه بعد میفرماید كه به كتابي كه به عنوان قرآن بر پيامبر (ص) نازل شده ايمان دارند و نيز به ساير کتابهایی كه بر پيامبران قبل از پيامبر اسلام نازل شده ايمان دارند اينان به آخرت نيز يقين دارند.
اينجا اين پرسش مطرح میشود كه چرا متقين از آنچه خداوند روزیشان كرده انفاق میکنند «مما رزقناهم ينفقون» و عبارت «من اموالهم» نيامده است؟ دو پاسخ میتوان به اين پرسش داد. يكي اينكه تعبير «من اموالهم» فقط انفاق مالي را دربرمي گيرد، درحالیکه همه مردم نمیتوانند داراي مال و ثروت باشند كه بتوانند انفاق كنند؛ بنابراین دايره «مما رزقناهم ينفقون» فراتر و گستردهتر از انفاق مال است و شامل مال و نيز انفاق علم، هنر، بيان و غيره میشود. پاسخ ديگر اين است كه تكيه بر تعبير «رزقنا» هم نشان میدهد در اموال انسان مواردي وجود دارد كه زيرمجموعه رزقنا قرار نمیگیرد به عنوان سرمایهای كه انسان از مال حرام به دست آورده باشد رزق نيست، بلكه رزق از راه حلال و شرع به دست میآید كه خداوند میفرماید «رزقناهم» و اينها همه عطايا و رزق الهي حساب مي شود.
متن صوتی
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 96/12/8
تفسير ختم الله علي قلوبهم در محفل انس با قرآن كريم
معناي «ختم الله علي قلوبهم و علي سمعهم و علي ابصارهم غشاوه و لهم عذاب عظيم» اين است كه خدا بر دلها و گوش ايشان (كفار) مهر زد و بر چشمانشان پرده اي است و براي ايشان عذاب بزرگي است. ختم به معناي مهر زد و مهر بست است كه در پايان نامهها مهر ميزنند يعني نامه با اين مهر كردن بسته و تمام شد. سمع به معناي شنوايي، شنيدن و گاهي نيز به معناي گوش است.
مهري كه خداوند بر دل ها و گوش كفار مي زند نتيجه و كيفر لجاجتهاي كفار است چنانكه در سوره غافر آيه 35 آمده است «كذلك يطبع الله علي كل قلب متكبر جبار» اينگونه خداوند بر مجموعه دل متكبر زورگو مهر شقاوت مينهد.
بنابراين كافران به سبب دشمني كه با رسول خدا (ص) و قرآن داشتند گوش و چشم خود را ميبستند و حاضر نبودند كه يك كلمه از پيامبر (ص) را بشنوند.(همان بحث اختيار و اراده مطرح ميشود) دراين صورت خدا هم آنها را به حل خود رها ميكند و اين همان مهر زدن خدا بر دلهاست. در واقع مسبب اصلي دور شدن كفار از خدا خودشان هستند كه با اختيار و اراده، راه كج را طي ميكنند.
اگر خداوند بر دلهايشان و گوشهايشان مهر زده است آيا كفار در كفرشان مقصر هستند؟ همان گونه كه دو هدايت اوليه و ثانويه داريم ضلالت و گمراهي نيز دو گونه اوليه و ثانويه است. ضلالت اوليه يعني كسي با اختيار خود از پذيرش دعوت انبيا و اوليا سرباز زند و در مسير باطل قدم بگذارد كه سزاي چنين كسي آن است كه خدا وي را به حال خودش رها كند و توفيق خود را از وي دريغ كند كه اين همان ضلالت ثانويه است. پس اضلال كردن خداوند به معناي فروبردن اشخاص در گمراهي نيست بلكه به معناي بريدن كمك هاي غيبي و زدودن توفيق ها و حمايت هاي معنوي است چراكه اگر خدا انسان را به حال خود واگذارد رفته رفته در گمراهي غوطه ور ميشود.
هيچ كس حتي نيكان و ابرار نيز از عنايات و هدايت هاي الهي بي نياز نيستند. در سوره نور آيه 21 مي خوانيم «ولولا فضل الله عليكم و رحمته ما زكي منكم من احد ابدا و لكن الله يزكي من يشاء... اگر فضل و رحمت خدا نبود هرگز كسي از شما نمي توانست تزكيه و پاك شود». بنابراين انسان هايي كه با انتخاب بد معيوب و بيمار ميشوند چيزي جز مهر خوردن به دلهايشان و زدودن توفيقهاي الهي ندارند. در سوره نحل آيه 22 نيز آمده «قلوبهم منكره دلهاي غافل و دل هاي انكار كننده و در سوره زمر آيه 22 به «فويل للقاسيه قلوبهم پس واي بر دلهاي سخت و انعطاف ناپذير» و همچنين در سوره مطففين آيه 14 به «كلا بل ران علي قلوبهم اينچنين نيست بلكه دلهاي آنان بر اثر گناه زنگار بسته است».
خداوند به كفر بندگانش راضي نيست (ولا يرضي لعباده الكفر) اما آنها خودشان در هدايت را به روي خودشان بستند و گمراه شدند (اختيار و اراده).
سمع به معناي مصدري يعني شنوايي، بنابراين با درنظر گرفتن معناي مصدري برخلاف قلب و بصر ، جمع بسته نمي شود. سمع به عنوان اسم جمع نيز به كار ميرود يعني گوشها و به معناي شنواييشان است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 96/12/22
بيان ويژگيهاي قلب مريض در محفل انس با قرآن كريم
قلب مريض از خداوند غافل است و شايسته تبعيت و پيروي نيست. در سوره كهف آمده «لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه و كان امره فرطا؛ و از كسي كه قلب او را از ياد خود غافل كرديم و از هوا و هوس پيروي ميكند و كارش اسراف و افراط است، اطاعت و تبعيت مكن».
اين قاري بينالمللي قرآن گفت: قلب مريض دنبال فتنهانگيزي و انحراف است. در آيه هفتم سوره آل عمران اشاره شده «فاما الذين في قلوبهم زيغ فيتبعون ما تشابه منه ابتغاء الفتنه و ابتقاء تاويله؛ و اما كساني كه در دلهايشان انحراف است (انحراف از حق) پيروي ميكنند، از آنچه كه از اين كتاب متشابه است، براي فتنهجويي و طلب يافتن معناي نادرست از تاويل آيات متشابه قرآن».
وي افزود: در آيه 67 سوره فرقان آمده «والذين اذا انفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما؛ آنان كه هرگاه انفاق كنند، از حد نميگذرند و تنگ نميگيرند (سخت گيري و بخل نميكنند) و بين اين دو روش اعتدال دارند(قواما)».
عباسي گفت: در تفسير اسراف، امام صادق(ع) مقداري سنگريزه از زمين برداشتند و مشت خود را بستند و فرمودند كه اين اقتار است (سختگيري و بخل ورزيدن) سپس مشتي ديگر برداشتند و دست خود را چنان گشودند كه همه سنگريزهها به زمين ريخت و فرمودند كه اين اسراف است. بار سوم نيز مشت ديگري برداشتند و دست خود را كمي باز كردند به طوري كه مقداري از سنگريزهها ريخت و مقداري در دستشان باقي ماند. آنگاه فرمودند كه اين قوام و اعتدال است. امام فرمودند كه در اينجا حد وسط اين است كه از بين انگشتان بريزد و در كف دست مقداري بماند. سليمان ابن صالح از امام صادق(ع) سوال كرد كه كمترين حد اسراف چيست و امام فرمودند كه بخشش كردن لباسي كه ميپوشي و دور ريختن اضافه خوراك و نيز خرما خوردن و انداختن هستهاش در اينجا و آنجا.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/2/11
تشريح مصاديق نفاق در قرآن کريم
(يُخَادِعُونَ اللَّهَ وَالَّذِينَ آمَنُوا وَمَا يَخْدَعُونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا يَشْعُرُونَ)
مراد از فریب دادن خدا: در این آیه هدف منافقان از تظاهر به اسلام و ایمان بیان میشود. آنها با خیال خام خود در پی آن هستند تا با این کار (اظهار ایمان) خدا و مردم را فریب دهند.
منافقان با مسلمانان رفت و آمد میکردند و اسرار آنها را به دشمنان و مشرکان میدادند تا هم از گزند کفار و هم از سوی مسلمانان در امان باشند و از امکانات جامعه مسلمین بهره ببرند؛ پس نیرنگ و فریب دادن مسلمانان از سوی منافقان امکان وقوعی دارد چنانکه این کار انجام شد و آنها بارها مسلمانان را فریب دادند.
اما پرسش اینجاست که مگر میتوان خدار را فریب داد که خدا میفرماید: «یخادعون الله»، یعنی منافقان خدا را فریب میدهند؟ این سوال را دوگونه میتوان پاسخ داد:
الف. تعبیر «یخادعون» به خیال بافی منافقان که ناشی از جهل آنها به مقام ربوبی خداوند است اشاره دارد. از این رو در ترجمه میگوییم: ]به خیال خود[ فریب میدهند خدا را و ...
ب. این تعبیر بیانگر پشتیبانی خدا از مومنان است؛ به این معنی که منافقان باید بدانند که فریب دادن مومن به منزله فریب دادن خداست و او بداند که با خدا رو به رو شده است و از سویی این تعبیر مومنان را دلگرمی میدهد که خدا خود از آنها حمایت میکند.
در این رابطه با منظور از حیله و مکر خدعه منافقان 2 تعبیر وجود دارد:
1- یا خدعه آنها با احکام الهی است که آن را مورد مسخره و بازیچه قرار میدهند.
2- یا فریب کاری نسبت به خود پیامبر (ص) میکنند، مثل دستور پزشک که اگر مریض آن را انجام ندهد در واقع خودش را فریب داده و نه پزشک را.
پیامهای آیه 9 سوره بقره:
1- حیله گری نشانه نفاق است.
2- منافق همیشه در فکر ضربه زدن است (یُخادِعونَ) کلمه خدعه به معنی پنهان کردن امری و اظهار کردن امر دیگری برای ضربه زدن است.
3- آثار نیرنگ به صاحب خدعه و نیرنگ بر میگردد؛ مثل مریضی که دستور و نسخه پزشک را عمل نکند اما به دروغ بگوید که عمل کردم در حالی که با این کار به رشد بیماری خود کمک کرده است.
4- خدعه و حیله کار آدم عاقل و با شعور نیست (یعنی نشانه عقل و شعور نیست). «وَمَا يَشْعُرُونَ» در روایات داریم که عقل واقعی آن است که توسط آن انسان خدا را بندگی کند.
5- منافق نمیفهمد که طرف حساب او خدا است که همه اسرار درون او را میداند. در آیه 9سوره «غافريَعْلَمُ خَائِنَةَ الْأَعْيُنِ وَمَا تُخْفِي الصُّدُورُ» خداوند چشمهای خیانت کار یا خیانت چشمها را و نیز آنچه که سینهها آنها را مخفی میکنند،میدانند.
6- خداوند از اسرار منافقان در روز قیامت پردهبرداری میکند «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» (آیه 9 سوره طارق)
محفل انس با قرآن ویژه مدیران روز سه شنبه - 97/4/5
تفسير معناي فساد منافقان در محفل انس با قرآن کريم
با توجه به اینکه آیه 12 سوره بقره «ألَا إِنَّهُم» که ألَا حرف تنبيه و به معناي به هوش باش، است و مسلمانان بايد با ترفندهاي به ظاهر زيبا و شعارهاي بسيار قشنگ منافقان آشنا و آگاه شوند.
منافقان دائم در حال فساد هستند؛ «هُمُ المُفسِدُونَ». در کتاب "مفردات" راغب اصفهاني اشاره شده است كه فساد به معناي خروج از مسير اعتدال است و هرچيزي كه از مسير آفرينش خود خارج شود در آن فساد پديد آمده است. پيامبر (ص) شريعتي را آورد كه اگر به آن عمل شود، امور مردم جامعه، نظم و تعادل پيدا ميكند و اصلاح ميشود.
دقيقاً فساد از جايي آغاز ميشود كه افرادي مانع اجراي شريعت شوند و منافقان چنين ميكردند و ميكنند. وقتي به منافق گفته ميشود كه در زمين فساد نكنيد ميگويند: «قَالُوا إِنَّمَا نَحنُ مُصلِحُونَ»؛ به این معنی كه "ما اصلاح ميكنيم و قصد اصلاح جامعه را داريم". اقدامهاي منافقان در راستاي كارشكني و فتنهگري و ايجاد مشكل در جامعه است، درحاليكه خودشان ميدانند كه فتنهگري ميكنند. به عنوان نمونه پيامبر اسلام (ص) مسجد قبا را ساخت ولي منافقان در مقابل آن، مسجد ضرار (زيانرسان) را ساختند كه در آن براي تفرقه ميان مسلمانان توطئه ميكردند.
آيه 13 سوره بقره «وَ إِذا قِيلَ لُهُم امِنُوا كَمَا آمَنَ النِّاسُ قَالُوا أُنُؤمِنُ كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ أَلَا إِنَّهُم هُمُ السُّفَهَاءُ وَ لَكِن لَّا يَعلَمُونَ» به معنی: و چون به آنها گفته شود شما نيز همان گونه كه ساير مردم ايمان آوردهاند، ايمان بياوريد (آنها با تكبر و غرور) گويند كه آيا ما نيز همانند سادهانديشان و سبكمغزان ايمان بياوريم؟ آگاه باشيد آنان خود بيخردند ولي نميدانند.
اين آيه اشاره دارد كه دعوت اولياي الهي و ارشاد ايشان در منافقان اثري ندارد، منافقان روحيه امتيازطلبي و خودبرتربيني دارند، از شيوههاي منافقان در مقابله با مومنان تحقير كردن است. «كَمَا آمَنَ السُّفَهَاءُ»؛ همان طوري كه مردم بيخرد ايمان آوردند ما هم ايمان بياوريم؟، در این آیا أَلَا به معناي هشدار به مومنان است كه بايد مواظب باشند، فريب ظواهر را نخورند.
در فرهنگ قرآن، تسليم حق نشدن بيخردي و سبكمغزي است و لازم است چهره منافقان براي مردم فاش شود.«هُمُ السُّفَهَاءُ»؛ اينان خودشان سفيهاند. «لَكِن لَّا يَعلَمُونَ» و دردآورتر از هردردي آن است كه انسان به آن درد، جهل داشته باشد و نداند كه مريض و بيمار است.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/4/26
تفسير آيه 16 بقره و دادوستد جاهلانه منافقان در محفل انس با قرآن کريم
آيه «اولئك الذين اشترواالضلاله بالهدي فما ربحت تجارتهم و ما كانوا مهتدين»: آنان (منافقان) كسانياند كه به بهاي (از دست دادن) هدايت، خريدار ضلالت و گمراهي شدند، اما اين دادوستد و تجارت به حالشان سودي نبخشيد و در شمار هدايتشدگان درنيامدند.
در آيههاي متعدد قرآن كريم آمده است که منافقان زمينههاي فطري و عوامل هدايت خود را از دست دادهاند. در آيه 177 سوره آل عمران آمده «ان الذين اشتروا الكفر بالايمان لن يضرواالله شيئا و لهم عذاب اليم؛ همانا كساني كه كفر را به بهاي ايمان خريدند هرگز به خدا هيچ ضرري نميزنند» و در آيه 86 سوره بقره اشاره شده است که «اولئك الذين اشتروا الحيوه الدنيا بالآخره فلا يخفف عنهم العذاب؛ آنها كسانياند كه زندگي دنيا را به بهاي آخرت خريدند پس هرگز عذابشان در آخرت تخفيف نمييابد» و در آيه 175 سوره بقره نيز آمده است كه «اولئك الذين اشتروا الضلاله بالهدي و العذاب بالمغفر؛ آنها كسانياند كه گمراهي و ضلالت را به بهاي هدايت و عذاب را به ازاي آمرزش و مغفرت خريداري كردند.»
منافقان استعداد ايمان و دريافت پاداش و مغفرت را با اعمال خود از بين بردند (عاقبت نور الهي دود شد/ فطرت حق جوي او نمرود شد.)
آيه 16 سوره بقره بيان ميكند كه هدايت و گمراهي با يكديگر متضاد و آشتيناپذيرند. هركس يكي را انتخاب كرد و برگزيد، طبيعي است كه ديگري را از دست ميدهد، از اين رو قرآن اين گزينش را يك معامله ميداند و در واقع اين معامله سودي ندارد (فما ربحت تجارتهم) و چنين انساني هرگز هدايتپذير نخواهد بود.
منافقان در راستاي منافع خود حركت كردند و سرگرداني را در برابر هدايت خردند و بدمعاملهاي با هدايت خود كردند، بنابراين تجارتشان سودي نداشت و به منافعي هم نرسيدند و همين نكته اساس و پايه نفاق است كه از منفعتطلبي برميخيزد اما به منفعت هم نميرسند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران- روز سهشنبه 97/5/30
تفسير مفهوم نور منافقان در قرآن کريم
در آيه «مثلهم كمثل الذي استوقد نارا فلما اضاءت ما حوله ذهب الله بنورهم و تركهم في ظلمات لا يبصرون»، مثل منافقان مثل كسي است كه به زحمت آتشي را بيفروخت و همين كه آتش اطراف وي را روشن ساخت خدا نورشان را بِبَرد و آنها را در تاريكيها رهايشان كند كه نبينند.
مراد از اين نور چيست؟ برخي گفتهاند منافق ايماني ضعيف دارد و مقصود از نور همان ايمان ضعيف است. اين ديدگاه قابل مناقشه و خدشه است زيرا ايمان منافق، ايماني سياسي است و چنين ايماني هرگز نميتواند نور داشته باشد ولي حق اين است كه فكر و انديشه آدمي هرچه باشد راهي را كه صاحب انديشه برگزيده است روشن ميكند و وي را در پرتو نور حاصل از فكر خود توطئه ميچيند و خود را به هدف نزديك ميكند.
انسان گذشته از هدايت وحي، چندگونه هدايت دارد، از جمله هدايت غريزه، هدايت حس مانند گوش و چشم و هدايت فكر و عقل. هريك از اين هدايتها به گونهاي داراي نور هستند و امروز نيز استكبار جهاني در پرتو همين نور فكر، عقل، پيشبينيها و برنامهريزي ها به اهداف خود ميرسند. آنها با دادن اطلاعات اشتباه به مردم جهان، مردمي را بالا ميبرند و يا پايين ميآورند و به هر تقدير توطئه و نقشههاي آنها ولو شيطاني باشد نوري دارد كه تا حدودي راه را نشان ميدهد.
آيه اشاره به اين دارد كه منافق در پرتو اين هدايتها هم به جايي نميرسد و هنگامي كه خواست به هدف برسد، خداوند وي را گيج و سردرگم ميكند و مانع موفقيتش ميشود كه از اين امر تعبير به خاموش كردن نور شده است، زيرا خداوند اراده كرده است كه رسول خود را پيروز گرداند و خدا همين تصميم و اراده را درباره حضرت مهدي (عج) نيز اجرا ميكند و وي را بر همه قدرت هاي جهان پيروز خواهد كرد. اين گونه نيست كه طاغوتيان وي را بگيرند و يا زنداني كنند همان گونه كه خلفاي جور با امامان معصوم (ع) چنين كردند.
آيه «او كصيب من السماء فيه ظلمات و رعد و برق جعلون اصابتهم في آذانهم من الصواعق حذر الموت و الله محيط بالكافرين» اشاره دارد كه و يا مثل داستان آنها (منافقان) مثل گرفتاران در رگباري است كه در آن تاريكيها و رعد و برقي است و آنها انگشتان خودشان را از شدت صاعقه ها براي فرار از مرگ در گوشهايشان ميكنند و خداوند به همه كافران احاطه دارد. صيب به معناي رگبار و باران درشت و تند، آذان به معناي گوشها، اصابع (جمع اصبع) به معني انگشتان، حذر به معني دوري، احتياط و خوف و صواعق نيز جمع صاعقه است.
پيام آيه اين است كه جامعه و حكومت اسلامي بايد فضا را براي منافقان آن قدر ناامن كند كه آنها زحمت توطئه سازي پيدا نكنند و همين امر باعث ميشود كه جامعه اسلامي در امنيت باشند. همچنين منافقان دائم در حكومت اسلامي داراي مشكلات زيادي هستند.
در مثال اول يعني استوقد نارا عامل گيجكنندگي منافقان تنها همان خاموش شدن آتش بود (تشبيه مفرد) ولي در اين مثال (كصيب من السماء) بيش از يك عامل بيان شده است (تشبيه مركب). آن عوامل گيج كننده و تشبيه رگبار تند، ابرهاي سياه و تاريك، غرش شديد و رعد و برق و ترس از مرگ هستند كه همه اين عوامل تشديدكننده سردرگمي و گيجي منافقان است. تفاوت اين دو مثال ناظر به اين است كه وي ميخواهد از هر فرصتي كه برايش پيش ميآيد بهرهبرداري كند و در اين مثال آن روشنايي و نوري كه ايجاد ميشود كار خودش نيست يعني همين كه در گوشهاي رعد و برقي زد و روشنايي پديد آمد از همين مقدار روشنايي باز ميخواهد استفاده و توطئه كند ولي سردرگم و گيج است. به عنوان نمونه اگر ديدند كساني علم مخالفت با اسلام را برداشتهاند سريع به دور آنها حلقه مي زنند و آنها را به زيان اسلام تقويت ميكنند.
محفل انس با قرآن ویژه مدیران روز سه شنبه - 97/7/10
تفسير فلسفه عبادت خداوند در محفل انس با قرآن کريم
« يا ايها الناس اعبدوا ربكم الذي خلقكم و الذين من قبلكم لعلكم تتقون»؛ قرآن هر عبادتي را مقدمه پيدايش تقوا ميداند و تقوا نيرويي است كه انسان به سبب آن بر هواي نفس خود مسلط ميشود و در واقع در باطن هر عبادتي نوعي تمرين تقوا براي مهار هواي نفس و تقوا منشي وجود دارد. به عبارت ديگر هر عبادت باعث ميشود كه نفس انسان محدود و مهار شود. «الشريعه رياضه النفس»؛ شريعت نوعي رياضت دادن نفس است.
لعل به معناي شايد يا به اميد آنكه است. منظور آن است كه انسان نبايد بر اعمال خود تكيه كند و مغرور شود بلكه بايد ميان خوف و رجا بماند و نسبت به اعمال خود عجب پيدا نكند. انسان بايد بداند كه اگر لطف و پذيرش خدا و قبل وي در ميان نباشد، اعمالش بينتيجه است. امام صادق (ع) ميفرمايد «آن گونه به خدا اميد داشته باش كه اميدواريت به خدا به تو جرات بر معصيت و نافرماني او را ندهد و آنقدر از خدا بترس كه ترس، تو را از رحمت او نااميد نكند» و امام علي (ع) ميفرمايد: « براي كسي كه خدا را مي شناسد، سزاوار است كه دلش از اميد به او و ترس از او خالي نباشد».
دليل عبادت، خالق، مربي، تربيت كننده و صاحب ما بودن خداوند است «اعبدوا ربكم الذي خلقكم»، همچنين خداوند تامين كننده رزق و روزي و امنيت انسان هاست «فليعبدوا رب هذالبيت الذي اطعمهم من جوع آمنهم من خوف» و نيز دليل ديگر عبادت اين است كه معبودي به غير خدا نيست « لا اله الا انا فاعبدني».